تبليغاتX
باغ مخفی
آرشیو

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
 

" ای بچه ی بازیگوش... اینقد نخول شیلینی... خوابه بد بد میبینی .. خوابه یه کرم گنده... که دندونات و خولده!!"

 

البته و دیشب از دستش نتونستم بخوابم!الان هم  دستمال دور سرو شدم !

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 11:49 | |
 

" خداجون چطور قدیما اون  همه معجزه می کردی، اما حالا معجزه ای نمی کنی ؟"

 

 

سایمون

[+] نوشته شده توسط گلی در 12:49 | |

 

۸:۸:۸

۸/۸/۲۰۰۸

 

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 11:45 | |
 

شکن شکن


که شیارت کنم شکن


که شیارت کنم ز شرح شاهد و شور آه


شکن شکن


چه شرارت کنم شکن


چه شرارت کنم ز شمس شاهد و شور

بیا بیا


که نگارت شوم بیا


که نگارت شوم به طرفه سایم و تن را!

ببین ببین ....! 

 حباب وار براندازم از نشاط کلاه اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد

به ناامیدی از این در مرو بزن فالی بود که قرعه دولت به نام ما افتد!!

 


[+] نوشته شده توسط گلی در 14:52 | |
 

هنوز نمیدونم چی میخوام ...!

 شاید شاهزاده کوچولو رو که برام یکی از داستانهاشو  بگه ...!

"شهریار کوچولو کویر را از پاشنه درکرد و جز یک گل به هیچی برنخورد: یک گل سه گل‌برگه. یک گلِ ناچیز.

شهریار کوچولو گفت: -سلام.


گل گفت: -سلام.


شهریار کوچولو با ادب پرسید: -آدم‌ها کجاند؟


گل روزی روزگاری عبور کاروانی را دیده‌بود. این بود که گفت: -آدم‌ها؟

 گمان کنم ازشان شش هفت تایی باشد. سال‌ها پیش دیدم‌شان.

منتها خدا می‌داند کجا می‌شود پیداشان کرد.

 باد این‌ور و آن‌ور می‌بَرَدشان؛ نه این که ریشه ندارند؟

بی‌ریشگی هم حسابی اسباب دردسرشان شده.!


شهریار کوچولو گفت: -خداحافظ.


گل گفت: -خداحافظ.

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 11:53 | |