تبليغاتX
باغ مخفی
آرشیو

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
 

 یه موقع فکر نکنی حالم خوب نیستاااااا ! خوبم ! خوبم!

یک بارونه حسابی داشتیم

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 17:15 |
 

* یه جیغ  که تو گلوم موند و شد بغض، همش از یک تلفن  غیر منتظره شروع شد ! مثل این اسمونه ابری که بارونش نمیاد !!!

* من هنوز خوشحالم !؟

 پ ن : راستی...نگران من نباش ...مواظب خودم هستم بیشتر از همیشه  ...دوست دارم خیلیه خیلیه خیلی :)

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 17:12 | |
 

هی هی ! باز این غوله دریاچه ابهای درخشان گشنش شد اومد عسکامون رو خورد !!! اینجا انگاری دیگه دیفال نداره !حالا من چیکار کنم آخه !؟

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 16:51 | |
 

* به سان جون : اهوم !

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 16:47 | |
 

وای تا حالا سواره این ماشین های ون نشده بودم! شاید تعبیره همون سوار شدن به خونه ی حلزون باشه !؟ اممممممم !  همراه با مخلوطی از مزه ی سرویسه مدرسه

 

 

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 21:6 | |
 

 

خب! فعلا روند نوشتنه بلندترین نامه ی جهان فک کنم متوقف شده!!! خب اینم مثل خیلی چیزهایه دیگه تو این مملکت که حتما نباید دلیله خاصی داشته باشه! نه !؟

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 21:1 | |
 

آخی ! 

 نمی دونم چطوریاست هر چند وقت یکباربدجوری  هوس میکنم وسایل غواصیمو بردارم  بپرم تو دریاچه ی ابهای درخشان دنباله نمو ، پیداش کنم، لپش و بکشم و برگردم !

 

 

هوسه خوب دیگه  !

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 20:34 | |
 

*.... و ما داریم طولانی ترین نامه ی دنیا رو مینویسم

 

*.... یاده راحتی " هال" قبلی افتادم! ادم باز میتونه پاهاش رو دراز کنه  و در حالی که ذوق میکنه دفتر خاطراتش رو ورق بزنه!!

پ ن : این یک نوشته ی رمزی بود یعنی !

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 20:27 | |
 

ادامــــــــــــــــــــــــــــــه دارد ....!

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 18:26 | |
 

حتما اینجا باید یه جایی مثله بهشته  تو " وقتی رویاها می ایند " باشه !

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 19:29 | |
 

من تو را عغش است دیوونه بسیار !

 

 

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 17:47 |
 

.. و من هنوز دلخوشیه کوچکم اینه که پاییزه !

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 17:30 | |
 

اوه ! اوه ! همه زوده زود ،شال و کلاه کنن میخواییم بریم اون تپه  جدیده که تازه تو باغ مخفی منتهی الیه شرقی جنگله پیر از تو ابهای درخشان فورتی با یه عالمه درخت و گل و چیز هاییه ناشناخته اومده بالا رو کشف کنیم تا دوباره نرفته پایین ...شام هم حتما کبابه سیب زمینی داریم بشرطی که من  مسئول نباشم از تو اتیش درشون بیارم.... اونوقت  میسوزنن هیچی نداریم!

[+] نوشته شده توسط گلی در 17:15 | |
 

 وحشی خواهیم ماند نقطه

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 19:33 | |
 

 

 

 

 

 

بی بی میگه :یه وقتا خیلی جلویی و یک وقتا دور... یه نوسان دائمی در دور و نزدیک بودن .

یه وقتی هم ممکنه اونقد دور بشی که بشی یه نقطه ... که میل پیدا میکنه به کوچیکتر و کوچیکتر شدن و بین اون همه نقطه بگی بنگ ومثل مورچه خوار  یک دفعه تو صفحه گم بشی  !

و بعد دیگه نبودی و کسی از طناب  اویزون نبود که تو نوسان دائمی باشه و اویزون تاب بخوره  و بخواد دنیا رو مثل " از بالا افتادنه " عمو سیلوره پیر ببینه !

این میتونه یک نوع پایان باشه ... بدونه خداحافظی!

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 10:35 | |
 

میـــــــــــــای بــــــــــــازی !!!؟

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 10:26 | |
 

  "یک روز هست و یک روز نه !"

و این داستان تا ابد ادامه دارد دختره گل های افتابگردونم!

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 10:17 | |
 

تو تکرار منی !

به جای حسودی... خوشحالم ! بی هیچ حرف اضافه !

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 10:14 |
 

کلاغ پر !!!!

 

 

یه بازی بیشتر نیست.

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 17:25 | |
 

یک نامه برای ...

خانم ها:

* Miss.Nutella  و  Miss.Bingo  در آشپز خانه ی خانم استوکز

من شما رو بسیار عاشق میشوم و ماچ گنده دارم ! الان یک احساسه خوب مثله خوردنه قایمکیه کیک گنده ی خامه ایه مامان در یخچال دارم!

از اشنایی با شما خوشبختم بسیار !

*سان جون :
من تو را عشغ است دیوونه بسیار ! باز سان جونه من شدی !!!! گم نشی باز دوباره ها !
من الان باز اشتی هستم ! گفتم که اگر خواستی ماچم کنی میتونی فراوان !
 
+ پ ن : پت پستی این نامه ها را برگشت زد ! گفت کسی خونه نبود !
 
*الی :
من باز منتظرم برگردی خونه ی قدیمی در خیابان پشتی یا ان حوالی انجا من ایستاده ام * خب !؟
 
 
ارادتمند شما 
 من
 
 
[+] نوشته شده توسط گلی در 10:34 | |
 

اوه اوه ! من دیروز یک همسایه ی جدیده دیوار به دیوار ناز پیدا کردم

Miss.Nutella و Miss.Bingo

 

 

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 10:28 | |