![]() |
||
![]() |
||
![]() |
آرشیو آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 اسفند 1383 بهمن 1383 دی 1383 |
|
|
::!راديو ترانزيستوري ::
مترسان ز آتشم... |
تمام میشم
[+] نوشته شده توسط گلی در 11:9 |
"ظهر یکشنبه ی من،جدول نیمه تمام ! همه خونه هاش سیاه "
[+] نوشته شده توسط گلی در 11:5 |
ميخواي هي بري بالا و بالاتر !
[+] نوشته شده توسط گلی در 22:19 | |
.....چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايي!
[+] نوشته شده توسط گلی در 14:16 | |
در شبان غم تنهاییه خویش
عابد چشم سخن گویه توام من در این تاریکی من در این تیره شب جانفرسا زائر ظلمت گیسویه توام
یعنی ما هم نبوغ شعری و استعداد حفظ اشعار را داریم و درکیاتمان فقط به شعرهایه حسنی ختم نمیشود
[+] نوشته شده توسط گلی در 14:15 | |
لهجه ی کودکی
و شاید مرگ ... عقوبت گم کردنه لهجه ی کودکانه ی زندگی است
* : علی روح نواز
[+] نوشته شده توسط گلی در 2:0 | |
ترجمه
"پوکی خوردیم زمین" یعنی : " به زمین نازل شدیم" !
[+] نوشته شده توسط گلی در 10:7 | |
بازی
خب دلم هوسه بازی کرده !؟ خدا جونم میای "خدابازی" کنیم !؟ فکر کنم دیگه باید نوبته من باشه بشم خدا ! قول میدم از تو و "بروس نولان " خداییه بهتری باشم!
[+] نوشته شده توسط گلی در 9:48 | |
هواشناسی
ـ از باغ مخفی به برج مراقبت .. الو ! الو !... از باغ مخفی به برج مراقبت .... برج مراقبت هواشناسی چطور است !؟.. هنوز از اون بادها میبینی که ادم را فورتی از جا میکند بر میدارد میبرد برای خودش یا نه !؟
[+] نوشته شده توسط گلی در 9:43 | |
آقا یا خانم
جالبه !!! آقایه خدا یا خــــــانم خـــــــــــــــدا !!؟ هــــــــــوم !؟
[+] نوشته شده توسط گلی در 1:21 | |
یه باغ دارم که کلی مواظبت میخواد ...!!!
[+] نوشته شده توسط گلی در 1:11 | |
ارزوها
".همیشه نمی شود نوشته را با «من» شروع کرد. خودت که وسط ماجرا باشی خیلی چیزها را نمی شود نوشت. اصلا خیلی چیزها را نمی شود دید. گاهی باید کنار نشست. آنقدر آرام که خودت هم نفهمی. آن وقت شاید بشود از ترس ها نوشت. از حس های گنگی که می آیند و می روند. از آرزوهایی که نمی خواهی شان. از کینه هایی که از یاد رفته اند. از زندگی هایی که هرگز نکرده ای!"
[+] نوشته شده توسط گلی در 0:54 | |
عاشیق
من اینجا رو عاشق خواهم بود... عاشق شده ام خواهم... عاشق کرده می باشم !!!؟
[+] نوشته شده توسط گلی در 0:48 | |
ملوس
" ملوس یعنی : نرم و براق و خوشکل و پفی و یک چیزه دیگه که من نمیتونم الان توضیحش بدم !"
[+] نوشته شده توسط گلی در 19:17 | |
آهسته ، آهسته
"... نرم و آهسته بیا ..."
[+] نوشته شده توسط گلی در 23:21 | |
magic hot
اینجا برای خرسکم اواز میخونم ومنتظر یک magic hot میشنیم! میدونین که....... ماه کامله !!!
[+] نوشته شده توسط گلی در 23:27 | |
انگشت جادوویی
خب ! این واقعا جایه تاسف داره که رولد دال یادش رفته اسم اون دختر کوچولویه هشت ساله ( همسایه ی خانواده ی گرئگ اینا !) ، که انگشته جادوویی هم داره رو بنویسه تا من بتونم باهاش دوس شم ! خیلی حیف شد ! واقعا هیجان آور بود یک دوست با انگشت جادویی داشته باشی !
[+] نوشته شده توسط گلی در 12:40 | |
آلفونی نوشت
من تنها تصویر باقی مانده از تو را از لایه دفترم برمیدارم و در لابلایه ذهنم به یادگار تو را و تصویرت را نگه میدارم میدانم هرگز از لایش نمی افتد...... هرگز گم نمیشود
و تو هرگز نگفتی که چه بر سر ثانیه هایت امده وقتی که نفسهایت به اه مینشیند و رنگ صدایت خاکستری میشود
[+] نوشته شده توسط گلی در 3:24 | |
به یکی قول دادم درمورد مضرات خوکها در روابط اجتماعی یه خط بنویسم :
[+] نوشته شده توسط گلی در 3:24 | |
نامه به غول جون
غول جونم سلام! سلام ! هنوز دوست دارم.. هنوز هم به اندازه ی همون " عالمه خودم و خودت "!!
امشب داشتم فکر میکردم این اندازه چقد هست !
دوستدارت گلی .......... * راستی خوشحال نیستی بعد از مدتها منو دیدی !!!!
[+] نوشته شده توسط گلی در 3:11 | |
"به سراغم اگر می آیی... نرم و اهسته بیا ..."
[+] نوشته شده توسط گلی در 2:55 | |
من از این دنیا منهای بیشتر ادم هاش داره روز به روز بیشتر خوشم میاد !
[+] نوشته شده توسط گلی در 0:3 | |
امشب من به طرز وحشتناكي روم به ديوار دور از جونه همتون سگ تشريف دارم ....و كمي هم خر بنا بر مسايل امنيتي از اوردن اسم بقيه موجوداته خفته و حيواناته پنهانه وجودم معذورم ولي در كل من يه باغه وحشه كاملم واسه خودم كه امشب اين دوتا از همه اشكار تر و بيدارتر بودند به همه اونايي كه فكر ميكردم دوسم دارن و هميشه ناظر و شنوايه ابقوره گيريهايه ناشي از افسردگيشون بودم زنگ زدم ولي قورباقه ها هيچ كدومشون حتي 3 دقيقه هم سعي نكردن به حرفام گوش بدن و بدونه اينكه بدونن من چه مرگمه ديالوگه هميشگيشونو (درست ميشه ) بلغور كردند *نتيجه اخلاقي تلفنهايه امشب من همه ادمهايي كه من فكر ميكنم دوستم دارند همشون غورباغه هستند ولي بازم طبق معمول مامان گلي بود كه به دادم رسيد نازم كرد و برايه سلامتي اخرين باقيمانده دايناسورهايه منقرض شده نگران شد ماماني من بخدا مخلصتم كه تمومه حرفايه بيسر و ته من و گوش ميكني البته الهي بميرم برات من در كمال سادگي سرشار از شوق تو ام .... تنها خريدارم تويي بعضي ادمها از سگ هم صفتشان كمتر است من از اين دست ادمها زياد ميبينم ادمهايه اشغالي كه لجن بسته اند و من از ديدنشان حس ميكنم كه بالا اوردن تنها كار ممكن است [+] نوشته شده توسط گلی در 23:30 | |
خرابه
اینجا یک خونه جنگلیه خرابه بیش نیست ! بی تعارف !
[+] نوشته شده توسط گلی در 22:12 | |
یعنی شما هم همون صدایی که من از رادیو میشنوم میشنوین !؟ صدایه زمزمه ی یک دخمل کوچولو با خودش کناره پنجره تو یک خونه درختی با شرشر بارون روی سقف ش !؟
همش دارم فکر میکنم داره چه کار میکنه تو اون لحظه !!!
[+] نوشته شده توسط گلی در 13:50 | |
برگ
داشتنه : حسه یک برگ روی آب .... زیر بارون ! [+] نوشته شده توسط گلی در 2:22 | |
زمزمه های تنهایی زورتاک
[+] نوشته شده توسط گلی در 2:7 | |
نام
" خدای بزرگ میشود بگویی وقتی بچه بودی چی صدایت میکردند ؟!!"
وارن [+] نوشته شده توسط گلی در 17:38 | |
الفی !
"آقای هوپی عاشقه خانم سیلور است. اما خانوم سیلور فقط به لاک پشت خود الفی فکر میکند . آقای هوپی چگونه میتواند با چنین رقیبی مبارزه کند ؟او نقشه ی جسورانه ای طرح میکند ، اما آیا او موفق میشود ؟ چه بر سر الفی خواهد آمد ؟"
[+] نوشته شده توسط گلی در 18:30 | |
نقاشی
داشتم فکر میکردم هی هی نقاشی بکشم بزارم اینجا بعد یعنی داره از تلویزیون پخش میشه !!!
[+] نوشته شده توسط گلی در 1:19 | |
رویای کودکی
"می بوسمت ... بانوی بی نشان رویای کودکی !"
[+] نوشته شده توسط گلی در 0:44 | |
خوکشل !
بارباپاپا عوض میشود ! این آقاهوهه ! اومد اینجا رو خوکشل کرد ! من الان کلی جیغ دارم بزنم !!!! کی میاد من لپش رو بکشم !!؟
[+] نوشته شده توسط گلی در 23:49 | |
من و تو
تو در تمامي ابعاد من نميگنجي و من تمامه تو را در غزل صدا كردم شبي كه در نفسش نه ستاره بود نه ماه و من هجوم نفسهايه جغد را ديدم كناره خاطره هامان غمي كمين كرده چرا اسير بمانم در اين كبوديه مات به روشني شبي تازه ميسپارم ياد من از همين كنار هزاران ستاره رنگين تمامه يادهايه تو را عاشقانه ميبوسم خلاصه ماهك من من كه بي تو غمگينم........... چشمهايه انتظارم را به شبهايه پر ستاره ميدوزم و نگاه از ماهه كامل برنميدارم تا شايد معجزه اي هرچند كوچك از چشمم دور نماند من سراغت را از ماه و ستاره ميگيرم و قاصدكها را با هزاران سلام و بوسه برايت سوغات ميفرستم خوب من قانون دنيا بازي را من و تو ميگذاريم ......... هميشه ميخنديم ... پر از هوايه نفسهايه يكدگر هستيم ......... برايه كودكيهامان انار ميچينيم ......و در ميان گل و شوق خانه ميسازيم ما در وجود هم زنده ايم .....پس بمان تا من در تو زنده بمانم [+] نوشته شده توسط گلی در 21:51 | |
پست شود به : نشانی دخترکی در رویاهایه کودکی ام !
وقتی نوشته هایه علی روح نواز رو خواندم واژه هایش را برای نامه ام وام گرفتم :
سلام عزیز سالهای دور! خوبي ؟! با معصوميت ياد درخت انار كوچكمان چه ميكني؟! رويايه تازه اي براي تسكينه كابوسه ستاره ها داري؟! داستانه نغمه هاي كودكي ات به كجا رسيد ؟! هنوز هم جايي براي من در ميانه خاطراتت هست يا نه ؟!
حاله من هم بد نيست ! به دنباله رد پايه كودكيم در باغمان گمم !
هنوز شب ها .. زير نور ماهه كامل ... در انتظار معجزه هاي كوچك مينشينم ! ... و روزها در هراسه فراموشي دل تنگي هايم ، " او " را به كودكي هايش سوگند ميدهم تا شبي ديگر !
بانو ! زود سفر كردي ! دلتنگم ! نه از بدآوردهايه روزگار !، بلكه از خاطرات خوبه كودكيم !..،! بي خيال ! نترس ! كودكي هايه من پاياني ندارد !
مي داني ؟! " زيباييه كودكي اين است كه هر گاه گريه ميكنم ... مي توانم پيشه خودم فكر كنم :" حتما خدا الان خيلي دلش برايم ميسوزد !"
بگذريم قشنگ ام !... پايه اي " دنيا " بازي كنيم !
[+] نوشته شده توسط گلی در 20:37 | |
شعر الفونی:
خلاصه ميشوم به تو به دستهايه ساده ات به هق هقي دوباره از نبودنه دوباره ات به بوسه هايه بي هوا به اشكهايه بي صدا خلاصه ميشوم به شب به غم به غربتم به حسرته صدايه تو در اين غروبه ساكتم خلاصه ميشوم به تو به ان نوازشه نجيب به بوسه اي ز افتاب به ارزوهايه عجيب خلاصه ميشوم به دم به دم نفس كشيدنت به چشمهايه پر ز خواب و عاشقانه ديدنت به عشقه پر حرارتي كه در خيال پا گرفت بزرگ شد به معجزه به من به تو به بوسه ات خلاصه ميشوي به من به لذتي پر از هراس .......... من از تو تازه ميشوم به اوج ميرسم زتو ولي تو در كنار من ....نه نازنينه من برو من از همين كنار درد.. تو را نگاه ميكنم و شب حرير خواب را.. پر از گناه ميكنم تو با مني و در مني ومن خلاصه ام به تو من از زمين و خاكي ام تو اسمانيي برو
[+] نوشته شده توسط گلی در 16:14 | |
به بودنت زنده ام !
ستاره اي كوچك ..روياهايش را فروخت تا بخرد مرا ! نميدانست .. او در درگاهش بي خياله ان دله پر اشوب براي سوزاندنه دله ستاره اي ديگر طرح ميريخت ! مرا نذر كردي ؟!
گوش كن ستاره ! معجزه خوده تويي ! قشنگ ام ! "وقتي توالي ثانيه ها .. اعتقاد آدمي به نذر بوسه را جدي نميگيرد .. بيهوده نبايد چشم براهه معجزه يه ترانه نشست "! من و تو !... تا بخواهيم زنده خواهيم بود ! ميداني !؟ سخت است ولي جدايي من و تو.... تاوانه نذرت نيست! ميداني !؟ من به دعاي تو زنده نيستم !... به بودنت زنده ام !... به بودنت زنده ام !... ميروي؟! .. ميميرم !
[+] نوشته شده توسط گلی در 21:41 | |
كاش فردا مثه يك خواب پر از رويا بود كاش دنيا كمي از سهم مرا پس ميداد تو كه دستام و پر از خاطره كردي ديروز.... ديگه وقته بازيه حالا تو چشم بذار من ميرم گم ميشم و بر نميگردم هرگز تو فقط يادت باشه واسه چي چشم گذاشتي وا سه چي من رفتم سخته واسم وقتي تو رو ميسپرمت دست خدا سخته كه من فقط ميتونم واست دعا كنم سخته كه هيچ نقطه مثبتي نبودم واسه تو ميدونم خوب ميدونم ... حق داري عصباني باشي حق داري قهر كني ولي من ....... فقط بدون كه خيلي سخته واسم
[+] نوشته شده توسط گلی در 21:28 | |
نامه ی الفونی:
بنام خداوند بخشنده مهربان وقتي بنايم كردند ويران بودم همان ابتدايه پا گرفتن وقتي جوانه زدم علفهايه هرزه سيه روزي ام زود تر از من رشد كرده بودند نه كودكي ام را در كودكي جستم و نه ميلي به بلوغ داشتم خلسه اي زجر اور كه فقط روز را به شب و شب را به سپيده به اميد روز موعود خوشبختي گره ميزد دستهايي كه نه توان پس زدن اين همه تا ريكي را داشت و نه طاقت ماندن در اين همه سياهي و اشكهايي كه تنها ياور اين تنهايه بي ياور بودند و تصويري در اينه كه هر روز پا به پايم بزرگ و بزرگتر ميشد و بيچاره تر هميشه شيفته كساني ميشدم كه از چيزي يا كسي دفاع ميكردن و ميشد رويايه خواب و بيداريم اما ..... پيه يه جرقه يه شعله يه كور سويه نور بودم تا راست اونو بگيرم و برم و برم تا شايد تاريكي ها تموم بشه هر چي بود بهتر از اين همه دلهره تو سياهي بود يه وقتايي يه چيزايي مثه سراب مثه خواب مثه نور ميديدم وقتي نزديك و نزديكتر ميشدن ميديدم يه مشت كرم شبتابن كه اونام دنباله يه هوايه سبز ميگردن من نازشون ميكردم باهاشون بازي ميكردم تا يادشون بره حسرت نور دور و برم پر شده بود از كرمايه شبتاب كوچولو ولي اونام خيلي زود بزرگ شدن و رفتن پيه ارزوشون من موندم و دوباره تاريكيهايه من ديگه داشت چشام به تاريكي عادت ميكرد ولي... يه نور كم ديدم كه داشت صدام ميكردساقه هام به سمت صدا كشيده شد و رشد كرد وقتي رسيدم كه داشت خاموش ميشد گفت دورم و بگير نذار خاموش بشم وايسادم دستام و حلقه كردم دورش اروم اروم جون گرفت دستام سوخت اما دلم گرم ميشد بزرگ شد شعله گرفت حرمش صورتم و سوزوند خواستم بيام عقب دور بشم داشتم ميسوختم اما نميشد دلم باهام نمي اومد ديگه كاملادور تا دورم و گرفته بود و من ميان اتشي كه خودم بهش جون داده بودم داشتم اب ميشدم ذره ذره... يكي گفت نذار بسوزي دستتو بده بيا بيرون از اين بلوا اما نميشد پاهام تو يه چيزي مثه لجن مثه مرداب فرو رفته بود نميتونستم حركت كنم دست گلم داشت ميسوخت و من داشتم بيشتر فرو ميرفتم رهاش كردم و فقط از دور نگاه ميكردم به گلي كه جرقه هايي از اتش گوشه هايه گلبرگاشو سوزونده بود حالا ديگه يه جهنم بزرگ بين من و گلي فاصله انداخته بود... بين من و همه ادمها .... بين من و همه دنيا .... تنها چيزي كه هنوز با من بود تصوير خودم بود با خاطراتي از ناجياني دروغين و گلي كه تنها قهرمان واقعيه قصه هام بود حالا گلي اونور اتيش ايستاده و من هنوز هم ميتونم ببينمش و بهش بگم كه ياد بودنت نميذاره من بسوزم نگران من نباش مامان گلي از تمومه ثانيه هايه با تو بودن غزلي خواهم ساخت و برايه كودكم خواهم گفت كه مادري داشتم كه نه از جنسه مادران بود و نه از صنف انها ولي همه روزايه خوبم و مديونشم دلداريهايه مادرانه اش و ذوق كودكانه اش حس مادري را در من روشن تر كرد من فردا به كودكم خواهم گفت كه من مادر بودن را از مادري ياد گرفتم كه مادر نبود ولي برايه من بي ياور مادري كرد .... مامان گلي دخترت هميشه نجابت مادرانه ات را بياد خواهد داشت فقط هميشه دعام كن اين اتيش داره تمامه من و ميگيره ولي گلم كه گناهي نداره من الفونيه كوچكم را انگونه بزرگ خواهم كرد كه دستهايش سخواوت دستهايه مادر بزرگش را به ارث ببرد و نجابت و صداقتش ادب و مهربانيش بزرگي و لطافت روحش همه مرا بياد مادري بيندازد كه خيلي فرصت نداشت تا بيشتر مادرم بماند من كودكيهايه الفونيه كوچكم را با احساسه لطيفي كه از تو به ارث بردم صورتي خواهم كرد من تو را در كالبد فرزندم خواهم دميد من تو و اين دنيايه مجازي را به كودكي ديگر ميسپارم تا تو مرهم دلتنگياش باشي مثه من بجايه من كه از بس در خودم مچاله بودم فراموش كردم كه كسي از جنس من تنها تر از من در كنار من تويه تنهايياش پيله بسته و هردوتون رودست خدايه گلدونا به همين سادگي رفتي بي خداحافظ عزيزم سهم تو شد روز تازه سهم من اشك كه بريزم به همين سادگي كم شد عمر گلبوته تو دستم گله از تو نيست ميدونم خودم اينو از تو خواستم بجونه ستاره هامون تو عزيز تر از چشامي هر جا هستي خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامي تو رو محضه لحظه هامون نشه باورت يه وقتي كه دوست ندارم اين و به خدا گفتم به سختي من اگه دوست نداشتم پايه غمهات نميموندم واست اين همه ترانه از ته دل نميخوندم اگه گفتم برو خوبم واسه اين بود كه ميديدم داري اب ميشي ميسوزي اين و از همه شنيدم دارم از دوريت ميميرم تا كنار من نسوزي هر جا هستي خوب و خوش باش نفسامي كه هنوزي تو رو محضه خيره هامون كه نفس نفس خدا شد از همون لحظه كه رفتي روحم از تنم جدا شد تو كه تنها نميموني منه تنها رو دعا كن خاطراتم و نگه داراما دستامو رها كن دست تو اوله عشقه بسپرش به اخرين مرد مردي كه پشت يه ديوار واسه چشمات گريه ميگرد نامه ام زيادي بزرگ شد و نبوغم بيش از حد شعله اي باي الفوني [+] نوشته شده توسط گلی در 10:34 | |
ارزانی شما !
"کسیكه بي صداست ... پشتي كه بي پناست... پايي كه خسته است... دلي كه عاشق است ... حرفي كه صادق است ... شعري كه بي بهاست ... شرمي كه اشناست ... دارايي من است ... ارزاني شماست... !"
[+] نوشته شده توسط گلی در 21:28 | |
* احسان میگه :"خيلي لذت بخشه كه براي يه نفر نامه بنويسي!! اصلا خيلي لذت بخشه كه بنويسي. خيلي لذت بخشه كه بدوني يه نفر يه جاي دنيا يه جورايي داره به تو فكر مي كنه!"
* "فکرم " کو ؟!
[+] نوشته شده توسط گلی در 12:31 | |
|
|