![]() |
||
![]() |
||
![]() |
آرشیو آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 اسفند 1383 بهمن 1383 دی 1383 |
|
|
::!راديو ترانزيستوري ::
مترسان ز آتشم... |
"سسسسس....
فقط گوش كن ! ميشنوي !؟"
[+] نوشته شده توسط گلی در 19:13 |
Invisible
To
Every One...!
[+] نوشته شده توسط گلی در 19:7 |
[+] نوشته شده توسط گلی در 19:30 |
"بهانه .
...من چشم خورده ام.
[+] نوشته شده توسط گلی در 18:55 | |
خب ! اره، بوس هم قبوله !
[+] نوشته شده توسط گلی در 12:2 | |
میگما حالا نمیشه همینطوری الکی برایه من کادو بخرین من هی !هی !ذوق بکنم ؟
[+] نوشته شده توسط گلی در 21:18 | |
[+] نوشته شده توسط گلی در 21:15 | |
... میمیرم گاهی !
[+] نوشته شده توسط گلی در 20:31 |
... "پا در خنکای شوخ چشمه ای "!! تنها چیزیه که دلم الان میخواد !
... مامان بزرگ انارها را دون کرد !؟
[+] نوشته شده توسط گلی در 13:0 | |
"امروز ذهنم پر است از یک مادیان و کرهاش..
[+] نوشته شده توسط گلی در 12:34 | |
پ ن ۱ :....و تا وقتی مامانی نیست همچنان شهر در دست بچه هاست !
[+] نوشته شده توسط گلی در 12:22 | |
بارون ! بارونه !
[+] نوشته شده توسط گلی در 12:52 | |
هی فلانی زندگی شاید همین باشد! [+] نوشته شده توسط گلی در 12:35 | |
شب جادویی!
گفته بودم امشب زمانه برگزاریه مجمع مخفیه جادوگراست !؟؟ حتما مرلین جادوگر جون هم توشون هست! قدیما همیشه وقتی ماه کامل بود که دور هم جمع میشدن .... ...این روزا رو نمیدونم !
[+] نوشته شده توسط گلی در 19:50 | |
نمو !
میرزا گفت :"تصمیم گرفتیم برویم وال بشویم، برای خودمان توی اقیانوس بگردیم. بعد هر وقت دیدیم همهجا زیادی ساکت است برویم کنسرت مرجانها. !" ... منم میخوام " نمو " بشم باهاشون برم ! آخی !لپشو بکشم من ! [+] نوشته شده توسط گلی در 19:12 | |
پ ن ۱ : ... پ ن ۲:قشلاق کرده ام از کمد به زیر میز .. خانه ی افتاب گیر قشنگیست !!
[+] نوشته شده توسط گلی در 13:36 | |
"....نگاهي در راه مانده..." و "....در آن ستاره كسيست كه نيك ميداند.."!
[+] نوشته شده توسط گلی در 13:26 | |
... و من باز ...قبل از امتحانا ، قول شرف میدم که دیگه سر موقع درسم رو بخونم!
[+] نوشته شده توسط گلی در 18:20 | |
دنیای دایره ای!
وقتی معلممون میخواست کشیدنه دایره رو یادمون بده گفت: یه خط بکشین که اول و اخرش بهم وصل باشه! این یعنی دایره! و من حالا همش دارم فکر میکنم به ادم های دایره ای با دنیاهای دایره ایشون که دارن جای نارنجی ها رو میگیرن!
[+] نوشته شده توسط گلی در 17:48 | |
پاپتی !!!!! لقبی بود که مامان داده بود بهم ...
[+] نوشته شده توسط گلی در 19:0 | |
انشا : آقای ریزگول !
بدون ویرایش : آقای ریزگوووولو !؟ ریزگولو یعنی چی !؟آقای ریزگولووو یک مامور مخفی ۰۰۷ است( البته من این را به هیچ کس نمیگویم ).. من اهنگ کازینوی آن را دوست دارم اقای ریزگووو لو میگوید اهنگ رادیوی تو خوشمزه است و ان را از باغ مخفی به خانه خودشان کشیده است.. و من همش میترسم یک روز گرسنه اش شود اقای ریزگولووو ! فنجان های قشنگی مینویسد ... من انها را دوست دارم! من دوست داشتم اقای ریزگووو لو ۵۰ سال داشت اونوقت حتما عاشخش میشدم ... بی منت !
[+] نوشته شده توسط گلی در 11:31 | |
"یه روز تو قحطیه غزل دنیا ما رو کم میاره "!!
[+] نوشته شده توسط گلی در 18:2 | |
|
|