تبليغاتX
باغ مخفی
آرشیو

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
شب جادویی !

 

 

 

یه شب مهتاب....

 ماه می آد تو خواب.....

 منو می بره کوچه به کوچه.... باغ انگوری..... باغ آلوچه!!!

 

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 19:24 | |

تکرار میکنم ... تکرار میکنم .. اینجا یک باغ مخفی هست ... یادتونه ؟!!! :)

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 10:21 | |
شب یلدا !
 

قصه های مامان بزرگ رو میخوام !

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 9:46 | |
سرما,تب !
 

[+] نوشته شده توسط گلی در 9:37 | |
سرما
 

این سرما رو اصلا دوست ندارم!

[+] نوشته شده توسط گلی در 9:34 | |

 

مامان گلي تو محشريييييييييييييييييييييييييييييييي  ممنون

 

كه به تمومه خل و چل بازيهايه من نه نميگي

 

بوس بوس

 

تو فقط قوته قلب باش

 

تو فقط باش

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 21:50 | |
 

"توی تنهایی ِ یک دشت بزرگ که مثل غربت شب بی انتهاست ..

یک درخت تن سیاه و سر بلند..

 آخرین درخت سبز سر پاست ..."

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 21:29 | |
 

 

"شايد فكر كنه يه چيزهايي هيچ وقت درست نميشه .. " 

با همه ي اينها اون  خرسه خودش رو داره...

اينطوري بقيه اش زياد مهم نيست ...

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 21:22 | |
سرسره بازي
 

ميدوني چند وقته سرسره بازي نكردم ؟!

 

دلم يه ويييييييييييييييييييييييييييييييييژه گنده ميخواد !

 

ميدي؟؟! وييييييييژ رو ميگماااا ؟!!

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 21:14 | |
اين روزها !
 

 

ميدونين... معتقدم بعضي موقع ها نبايد گير داد به روزها ....

بايد اين روزها رو به حاله خودشون رها كرد....

بايد به يك پري كوچولو يه خوشحال فكر كرد ...

[+] نوشته شده توسط گلی در 20:54 | |
براي دخترم ..:
 

میدونی گلم !.. بعضی وقتها اين روزها  ایقد بد میشن .. ایقد بد میشن .. که ممکنه به خیلی چیزها شک کنی... به خیلی چیزها حتی اقا غولی !

ميشناسم اين روزها رو .... ميشناسم اين حال و هوا رو ...وقتي كه بغض تو گلوت گير ميكنه...

ميدوني مامان...اين زمانها به چي فكر ميكنه؟!

به داستانه :" من و غول جونم "

به اينكه اونقد من كوچولو ام كه ممكنه خيلي وقتا منو نبينه... و اون اونقد بزرگه كه صداي من به اون نمي رسه.. با اين وجود .. او همه ي حرفهاي منو ميفهمه.. مطمئنم كه ميفهمه!

 

"در انجا كه علفهاي بلندي مي رويد.....


غولي زندگي مي كند كه با من دوست است.


قدش به بلندي كوه و شانه هايش به پهناي دشت است...


و من فقط تا نوك شست پايش مي رسم، مي فهمي،


فقط تا نوك شست پايش.

وقتي كه غروب سر مي رسد،


در مسير شن زارها قدم زنان با او حرف ميزنم،


اما گوشهايش انقدر از من دورند كه صدايم به او نميرسد،


با اين همه، او حرف هاي مرا مي فهمد، مي فهمد،


مطمئنم كه مي فهمد.

اخه ما رمزي بين خودمان داريم كه اسمش را گذاشته ايم ((خارشي-ضربه اي))،


مي داني چه كار مي كنيم؟


من شست پايش را مي خارانم...يك بار يعني، ((سلام))


دوبار يعني،((چطوري؟))


سه بار يعني، ((فكر مي كني باران بيايد؟))


چهار بار يعني، ((گريه نكن.))


پنج بار يعني،(( مي خواهي برايت لطيفه بگويم؟))


و شش بار يعني ، ((خدا حافظ))، ((خداحافظ))


شش بار يعني، ((خدداحافظ))

و او براي جواب دادن به من با شست پايش به زمين ضربه مي زند
-


يك بار يعني، ((سلام دوست من))


دو بار يعني، (( خوشحالم باز هم اينجايي و پايم را مي خاراني.))


سه بار يعني،((در اين بالاها كه سرم به طاق اسمان مي خورد،


نميداني چقدر احساس تنهايي مي كنم.))


چهار بار يعني،(( امروز عقابي كه پرواز كنان از كنارم مي گذشت، بهم لبخند زد.))


پنج بار يعني ، (( اخ سرم خورد به ماه.))


شش بار يعني،(( كاش كمي ديگر مي ماندي)) و هفت بار يعني، (( خداحافظ))


و هشت بار يعني، (( زود برگرد، زود زود.))


هشت بار يعني، (( زود برگرد))

بعد من هزاران بار شست پايش را مي خارانم


و او هم در حال غش و ريسه با شست پايش به زمين ضربه ميزند


و چنان مي خندد كه اسمان مي لرزد-

و اين يعني دارم قلقلكش مي دهم!))

 

مامان گلي و عمو شلي

[+] نوشته شده توسط گلی در 20:43 | |

 

 

اين روزها و تمامه روزهايم احتياجه شديدي به يك اغوشه گشوده   گرم شنوا و مهربان دارم

اين روزها دوست دارم بيام باغ مخفي و از شوقه مامان گلي 

 انر‍‍ژي بگيرم و كسالته لحظه هام رو

 فراموش كنم ولي

مامان گلي ام حالش بهتر از من نيست بازم يه نبودنه طولاني

نفس كشيدن تو هوايي كه حتي يه نفرم نميدونه كي هستي و دردت چيه

 

 

جاده هايي كه پايان ندارند و گلي كه هر شب چشم براهه خاطراتش تا سپيديه صبح ستاره ميشمارم  

 

چرا شبايه جادويي ديگه جادو ندارن؟

 

كاش اين حاله بد برايه يك شب تنهام بذاره دارم خفه ميشم از بس احساسه گناه كردم

 

كاش ميتونستم همه اتفاقايه بد و سخت و زجر اور و از زندگيم با يه دكمه Delete   كنم

 

اونوقت ديگه هيچ اتفاقي تو زندگيم نبود

 

خداااااااااااااااااااااااااااااااا خداجوننننننننننننننننننننننننننننننننننن تو اون بالا داري چيكار ميكني كه تو اينهمه روز حواست به من نيست؟

ادمات ادمايي كه خودت خلقشون كردي و داري ادارشون ميكني همشون دارن يه جوري تو يه دنيا بد بختي دست و پا ميزنن تو حواست كجاست؟

 

مامان گلي دنيا اين روزها خيلي كوچيك شده

 

اونقد كوچيك كه من دارم تمامه بديهاشو با هم تو يه چشم به هم زدن ميبينم

 

حالم خرابه

 خيلي خراب

خيلي خيلي خراب

 

نميدونم چرا دل كندن اينقد سخت شده از در و ديوارايي كه تمامه مرا در خود پنهان كرده اند   و گلي كه الهي هميشه گل بماند برايه زيباييه زندگي ام

 

هوايه تازه تر ميخوام

عاشقه اون بنفشه هام

بنفشه هايه شهرمون

خسته از اين اسارتم

دنباله اون ستاره هام

ستاره هايه مهربون

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 19:39 | |
بستني شاه توتي !
 

یه عالمه بستنیه شاه توتی !

كي پايه است ؟!

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 18:58 | |
خاطره !
 

از  روزهای "تن طلایی"  تا  شماره های" معکوس !

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 10:34 | |
 

دنیایه بدون  "اف نفات" بد است نقطه

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 16:57 | |
انار
 

هوس!!!

[+] نوشته شده توسط گلی در 19:56 | |
روزانه !
 

*خوب . از این روز ها بگم ؟ جدیدا درس میخونم . وقتی به مامان میگم ذوق میکنه..

برای من دیدنه ذوق مامان بسه تا بیشتر خودمو تو کتابها قایم کنم ....

خوبه ؟ نه ؟

 

* دلم برای مامانی یه تیکه شده .

 

* هنوز این اهنگه جدیده رادیو رو دوس دارم

 

*کسی یک رویایه خوشمزه سراغ نداره ؟!

*سعی میکنم کمتر چرت بگم .. شما خودت رو ناراحت نکن

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 19:34 | |
علمه غیبه گم شده !
 

"" زمان اهمیتی نداره چون من امروز متوجه شدم بهت تبریک میگم تولدت مبارک"..اونوقت کی اینو نوشته؟!...من علم غیبم رو گم کردم!!!

 

 

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 11:4 | |
دل خوش !
 

جا مانده است
 چیزی جایی
که هیچ گاه دیگر
هیچ چیز
جایش را پر نخواهد کرد
نه موهای سیاه و
نه دندانهای سفید

 

حسین پناهی

[+] نوشته شده توسط گلی در 17:50 | |
روزهایه یواش !!!!
 

*این آهنگه جدیده رادیو ، خیلی شبیه حال و هوایه این روزهایه منه.....

 

*هنوز از خدا میخوام که بغلم کنه .....

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 9:32 | |
بغل !
 

هنوز هم موقع خواب خودمو جمع ميكنم .. دستامو باز ميكنم ...از خدا میخوام که بغلم کنه...

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 9:41 | |
جعبه ي مداد رنگي
 

 

جعبه ی مداد رنگیام کجاست هان !؟؟...رنگ رنگیام کم شده!

شدیدا احتیاج دارم به مقدار قابل توجهی نارنجی .

[+] نوشته شده توسط گلی در 9:28 | |
 

*میدونی ! چند وقته که دیگه به این فضای مجازی احساس تعلق نمیکنم ....

اینجا بدجوری ممکنه  احساسه تنهایی کنی !

 سخت شده نوشتن  برام.... فقط میام اینجا میشینم و زل میزنم به شیشه ی مانیتور...

 

 

*"من به تنگ آمده امممممم از همه چیز......

بگذارید هواااارییییی بزنممممم ..."

 

 * ديگه اونجا نميرم....جايي رو كه ازت متنفرن نبايد بري!

"يادمان باشد كاري نكنيم به احساس كسي بربخورد...و بیاموزیم عشق چینی ترک داریست..که به یک لغزش کوچک ، میشکند "

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 9:18 | |
نقاشي !
 

 

نقاشيمو ميبينين ؟! نقاشيمو ميبينين تو رو خدا ؟!خودم تنهايي كشيدم.. ناز نيست ؟! 

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 9:19 | |
 

داشتم فكر ميكردم "هردنبيل" هم واژه ي جالبي هستاااااا....البته نه فكر كنين چون اين

روزا زياد بهم ميگنشاااااا... شايد چون شبيه رنگايه اين ادم برفيه ست ..

شايد هم چون نيست !!!!

اونوقت چرا نيست !؟!؟

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 9:7 | |
 

یه ماچ گنده !باشه ؟!

[+] نوشته شده توسط گلی در 9:1 | |

 

 سلام 

 

اومدم يه چي بگم و برم

 گلي داره مياد

داره به دنيا مياد

منم اومدم باغ مخفي تا بادكنكا رو بچسبونم

 

 

 

عزيزم تولدت مبارك

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 20:32 | |
August
 

داشتم فكر ميكردم چه قشنگ !13 August بقیه  همون شب های جادویییه من

 باید باشه نه؟! اون موقع من هر ماه یه شب ارزوها  دارم بقیه هر سال یک بار

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 18:15 | |
غربت بارون !
 

رمی میگفت :" عشق یعنی اینکه یکی نفهمه چرا خیس نشده "!

و من همش فكر ميكردم اين حرف يعني چي؟!

امروز اينو ديدم :

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 18:4 | |
 

Delet

خب نزدیک به چند خط درباره هیکلم نوشته بودم که شبیه توپ فوتبال شده....بگذریم .. خوب شما چطورید؟!

 

البته من با اين عكس زيري موافق ترم

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 17:35 | |
 

اوه ! اوه ! جدیدا یه جزیره قلمبه وسطه ابهای درخشان سبز شده! راست میگم به خدا ...

 

میخوام یک روزه بارونی مثل امروز برم توش  ببینم چه خبره.. شاید هم توش گم شدم.

[+] نوشته شده توسط گلی در 17:26 | |
رنگ رنگی!
 

color is life

خیابونا رو دیدی؟کادو گرفتنشون..رنگ رنگی... ! دوس دارم !

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 10:1 | |
 

 

"برایم یک رنگین کمون بخوان" :" گلی"

 

عمو شلی

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 9:54 | |
"بوسه ی باد خزونی !"
 

 

* "دیگه غیر ازیک دونه  پنجره هیچی نمی خوام.... "

 

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 19:29 | |

من شاهكارم

ميگي نه ؟

 خودت بگو كي ميتونه با شجاعت و دقته تمام يه كاسه ماست رو خالي كنه رو دكمه هايه كيبورد ؟

  كي ميتونه يه مطلب و سه بار تو باغ مخفي پست كنه ؟

 كي ميتونه در طوله 5 روز مديا پلير و خاموش نگه داره و عوضش همش اهنگه وبلاگشو گوش كنه ؟

 كي ميتونه موبايله داداشش رو بندازه تو ليوانه چايي شيرين؟

كي ميتونه از صبح تا شب 23 بار داد بزنه دعوا بشه  قهركنه بعد خودشم بره منت كشي؟

كي ميتونه در هر ده قدمي كه برميده يه بار( بي اختيار) بخوره زمين؟

كي ميتونه شير آب و عوض كنه بعدش همه سيمكشيهايه خونه اتصالي كنه و خونه منفجر بشه ؟

كي ميتونه؟  ..... نه واقعا كي از پس  اين شاهكارها بر مياد جز خودم؟
[+] نوشته شده توسط گلی در 11:44 | |
روزانه !
 

سلام ....

خوبه خوبم!!!!..فقط یه ابر قشنگ ببینم کامل  میشه !!؟..ممممم... اره یه ابر شکله.؟؟ شکله؟؟..خوب شکلش مهم نیست ...ولی شکله یک " ببه یی" کوچولو باشه بهتره..."ببه یی" منو که یادته !؟؟

دارم دنباله یه شعر با حال  میگردم. ..یکی مثله: "... فلک را سقف بشکافیم...".!!! سراغ نداری؟!

 

چون تو هستی خوبم.."خوبم"!

اوه ! یک بسته از دایی داشتم دیروز ...مردم از ذوق کردن...راستی چرا دیگه تمبر به نامه ها نمیزنن من بردارم ؟... من نامه تمبر دار میخوام با تمبر های خوشکل.....

 

یهنی این  قرار بود نامه بشه هاااا... ولی خوب .. نشد که بشه !!چون تمبر نداره!یعنی هستاااا ولی خوب اونقدا نیست ...

همونطور كه هواشناسي ميگه این روزا بد جوری سرد شده و قراره کلی برف بیاد ... برا همین من کلی چاقالو تر شدم با این لباسا.. عین هو توپ!البته خوب من اين لباسام رو پوشيدم و اینجا نشستم  تا برف بياد ... هواشناسيه خراببببببببب!!!!

اوه اوه! داشتم یادم میرفت... سگه کوچولویه یکی از اشناها داره با من زندگی میکنه!!؟؟ اسمش میشکاست.. یه توپه پشمالویه سفید سیاه... که اگه موهاشو از جلو چشماش نزنم کنار .. موقع راه رفتن صاف میره میخوره تو دیوار....آخی !آخی! یاده اون سگ کوچولویه همسایه مون افتادم که دزدیدمش... داستانش رو که قبلا تعریف کردم !!؟...

"هنوزم تویه شبهات.. اگه ماهو داری ... من اون ماهو دادم به تو یادگاری"...داریوش همش داره اینو میخونه....منم خوشم میاد .. نمی دونم شاید بخاطره "ماهش "....وای!دقت کردی .. من این مدت شبایه جادویی رو اینجا ثبت نکردم... خوب شاید دلیلش این باشه.. که جادو هاشون این مدت کم شده بود ...

ممم.... همیشه موقع خوابیدن وقتی چشمام رو میبندم کلی رویا برای خودم میسازم تا خوابم ببره...اون موقع زیاد دنیا بد نیست......تو هم امتحان کن خب؟!

راستی دقت کردی به نقطه هایی که من میزارم ؟....یه جورایی باحالن ...مممم... بعضی وقتها  مثله سکوته پشته تلفن میمونن ...نه؟!.. یا شایدم به قوله شازده کوچولو :" آنچه بیابان را زیبا کرده این است که در نقطه ای چاهي  قايم كرده است" ..هان !؟ ربط نداشت ؟!... اوه .. اره! يه چي ديگه ميخواستم بگم ...نقطه که داشت !!!

"شهریار کوچولو گفت: -سلام!
پیله‌ور گفت: -سلام.
این بابا فروشنده‌ی حَب‌های ضد تشنگی بود. خریدار هفته‌ای یک حب می‌انداخت بالا و دیگر تشنگی بی تشنگی.
شهریار کوچولو پرسید: -این‌ها را می‌فروشی که چی؟
پیله‌ور گفت: -باعث صرفه‌جویی کُلّی وقت است. کارشناس‌های خبره نشسته‌اند دقیقا حساب کرده‌اند که با خوردن این حب‌ها هفته‌ای پنجاه و سه دقیقه وقت صرفه‌جویی می‌شود.
-خب، آن وقت آن پنجاه و سه دقیقه را چه کار می‌کنند؟
ـ هر چی دل‌شان خواست...

شهریار کوچولو تو دلش گفت: «من اگر پنجاه و سه دقیقه وقتِ زیادی داشته باشم خوش‌خوشک به طرفِ یک چشمه می‌روم...» "

خب اين نقطه ها هم مثله همون خوش خوشك راه رفتنه مسافر كوچولو هست ...!آره ! دقيقا همينه !

آهان ..! اينو يادم رفت ... اين روزا بد جوري هوس كردم فحش هايه زشت زشت بدمبه خدا ايقد كيف ميده ! "لا مصب"... اينم جديدا افتاده رو زبونم ...با " بينگوووو" واي كلي خوشم مياد وقتي اينو ميگم .... " بينگووووووووووووووووووووووووووو"

همينا ديگه ... هنوز خوبم !.... "بينگووووو"....

ببخشيد كه چشماتون درد گرفت....ولي خب عقده اي شده بود م اين مدت از بس حرف نزدم ...

" بينگووووووووووو"

دوستتون دارم

kisssssssssssss & loooooooove

 گلي

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 10:21 | |

 

 

من شاهكارم @@@@@

 

 

 

مگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 13:21 | |

 

 

يه سواله مهم چند وقتيست فكرم را مشغول كرده و آن اينكه چرا هيشكي گوشيه موبايلشو نميده من باهاش مامان

 

 بازي كنم ....

 

چرا هيشكي منو دوس نداره؟

 

مامان گلي من گريه .......

 

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

 

ومن همان كودكي هستم كه 8 تا از مامانم بزرگترم

 

مامانيه مهربونم تولد تو هم مبارك فرزندم

 

 

گلي جونم ******    

 

تولد سبز و قشنگ و پر از لبخند ت را پيشاپيش بهت تبريك ميگم هم به تو ..هم به خودم ...و هم به تمامه

 

خوبيهايه دنيا كه با تو در وجود مقدست پا به دنيا گذاشتند 

 

من هر جا كه باشم ...بهت دروغ نميگم بيشتر وقتي كه دنيا با تمومه بزرگيش حتي يه گوشه دنج  جا نداره كه

 

منو توش امون بده يه ستاره تو سياهيه چشمام ميدرخشه تا رويه لبهام سر ميخوره و در اوجه بيكسي نامه تو

 

و امنيته خاطراته مادرانه .. دوستانه ... و عاشقانه ات ... بيادم مياره كه بعد از خدا يه دله مهربونه ديگه هم

 

تو بيكسي تنهام نذاشت

 

  شرمنده مهربونيهايه بي اندازه ات   

 

 

 

 

 

 

تولدت مبارك دردونه من

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 13:15 | |

 

 

يه سواله مهم چند وقتيست فكرم را مشغول كرده و آن اينكه چرا هيشكي گوشيه موبايلشو نميده من باهاش مامان

 

 بازي كنم ....

 

چرا هيشكي منو دوس نداره؟

 

مامان گلي من گريه .......

 

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

 

ومن همان كودكي هستم كه 8 تا از مامانم بزرگترم

 

مامانيه مهربونم تولد تو هم مبارك فرزندم

 

 

گلي جونم ******    

 

تولد سبز و قشنگ و پر از لبخند ت را پيشاپيش بهت تبريك ميگم هم به تو ..هم به خودم ...و هم به تمامه

 

خوبيهايه دنيا كه با تو در وجود مقدست پا به دنيا گذاشتند 

 

من هر جا كه باشم ...بهت دروغ نميگم بيشتر وقتي كه دنيا با تمومه بزرگيش حتي يه گوشه دنج  جا نداره كه

 

منو توش امون بده يه ستاره تو سياهيه چشمام ميدرخشه تا رويه لبهام سر ميخوره و در اوجه بيكسي نامه تو

 

و امنيته خاطراته مادرانه .. دوستانه ... و عاشقانه ات ... بيادم مياره كه بعد از خدا يه دله مهربونه ديگه هم

 

تو بيكسي تنهام نذاشت

 

  شرمنده مهربونيهايه بي اندازه ات   

 

 

 

 

 

 

تولدت مبارك دردونه من

 

 

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 13:12 | |

 

يه سواله مهم چند وقتيست فكرم را مشغول كرده و آن اينكه چرا هيشكي گوشيه موبايلشو نميده من باهاش مامان

 

 بازي كنم ....

 

چرا هيشكي منو دوس نداره؟

 

مامان گلي من گريه .......

 

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

 

ومن همان كودكي هستم كه 8 تا از مامانم بزرگترم

 

مامانيه مهربونم تولد تو هم مبارك فرزندم

 

 

گلي جونم ******    

 

تولد سبز و قشنگ و پر از لبخند ت را پيشاپيش بهت تبريك ميگم هم به تو ..هم به خودم ...و هم به تمامه

 

خوبيهايه دنيا كه با تو در وجود مقدست پا به دنيا گذاشتند 

 

من هر جا كه باشم ...بهت دروغ نميگم بيشتر وقتي كه دنيا با تمومه بزرگيش حتي يه گوشه دنج  جا نداره كه

 

منو توش امون بده يه ستاره تو سياهيه چشمام ميدرخشه تا رويه لبهام سر ميخوره و در اوجه بيكسي نامه تو

 

و امنيته خاطراته مادرانه .. دوستانه ... و عاشقانه ات ... بيادم مياره كه بعد از خدا يه دله مهربونه ديگه هم

 

تو بيكسي تنهام نذاشت

 

  شرمنده مهربونيهايه بي اندازه ات   

 

 

 

 

 

 

تولدت مبارك دردونه من

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 13:12 | |

 

 

براي گلي ام

 

 

و من صادقانه ميگويم كه خيلي كوچكم در برابر اين همه بزرگواريت

 

 

شايد به كوچيكيه هيچچچچچچ

 

*  *  *‌‌‌  *  *

 

اطلاعيه مهم :

 

دوستانه عزيزي كه كادو اوردن توجه فرماييد:

 

1-          اولا ممنون از تبريكاته بي پايانه حضوري .غيابي . تلفني . اس ام اسي . ايميلي . و ....

 

2-          برايه تحويله كادوهاتون لطفا شلوغ نكنيد نوبت به

همتون ميرسه

 

3-          مهلته دريافته كادوها به دليله استقباله فراوانه شما

عزيزان از شبه تولده امسال تا ساله ديگه همين موقع تمديد

شد

 

4-          كادوها لطفا كوچيك و مختصر باشه تا همشون تو

دستام جا بشن

 

5-  كادوهايه گنده ... سنگين ... خوشمزه .... قشنگ ..... ممممممم ديگه همين  از پذيرفتنه همشون معذورم

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 23:47 | |
براي مهربانه همیشگی::
 

تولدت مبارك آلفونی جون

 

 

 

HAPPY BIRTHDAY

 


KiiiiiiiiS & LooooooooooVe

 

براي  كودكي نامه مي نويسم

"این بار برای کودکی نامه مینویسم که به خواست خود به او نزدیک شدم و احساس کردم او را میشناسم ...داستان او را نه در قصه ها شنیده بودم و نه در افسانه ها....

 قصه ی زندگیش د رهیچ کتابی پیدا نیمشود ..
کتاب را کِی طاقت گفتن این همه حقیقت است ؟!!...
او را میشناسم کمی بیشتر از تو !!...او را کمی میشناسم چرا که او به من این اجازه را داد اجازه داد دوست کوچکی برایش باشم ... گاه مامان کوچولوی نازم میشود گاه دخترم گاه دوستم گاه عشقم گاه خودم و گاهی کسی که دوست دارم در آغوشش بگیرم و گاه دوست دارم دستش را بگیرم و خودم و او را از این دنیای ... نجات دهم و گاه دوست دارم با او در شادیهای زود گذر دنیامان به پرواز درآیم" ....

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام...سالروز تولدت ر و تبریک میگم ...تبریک نگم ؟!.. خوب به تو نمیگم به خودم میگم ...به خودم تولدتو تبریک میگم ...كه يه فرشته داره...

مهربون اگه يك وقت حس كردي يه چي رو دلت سنگيني ميكنه... يا تو گلوت....به من بگو...خودم دعواش ميكنم تا بره خونه شون...گلم ... مهم نيست كجا باشي.. مهم نيست رسم زمونه چي باشه ... مهم نيست دنيا چه بازي هايي داره...مهم اينه كه "تو ""هستي"....مهم اينه كه مامان گلي كلي دوست داره... مهم اينه كه براي من كلي عزيزي و از يادم نميري .. ميدوني كه كلي چقد ميشه ؟! : اندازه ي " يك دنيا " يعني " هفتا "... غنچه ي طلا ... يه قول به مامان بده، که قت وقت كردي به باغ مخفي بيا ی. و هر طور شده از حالت من و با خبر كنی

با  يه عالمه بوس

گلي

[+] نوشته شده توسط گلی در 22:3 | |
 

سلام 

من دلم ميخواهد كه بمانم .... ولي

 

باد مرا با خود ميبرد تا در شهري دور به خواب بسپاردم

[+] نوشته شده توسط گلی در 17:40 | |
یکی نبود !
 

"يكي بود يكي نبود، اوني كه بود تو بودي و اوني كه نبود من بودم !


يكي داشت و يكي نداشت،

يكي خواست و يكي نخواست،

يكي آورد و يكي نياورد،

يكي برد و يكي باخت،

يكي گفت و يكي نگفت،

يكي ماند و يكي نماند، اوني كه ماند من بودم اوني كه نماند تو بودی !"

 

یکی بود ...یکی نبود.

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 19:3 | |
حسني تك و تنها بود !
 

يكي بود - يكي نبود
توي ده شلمرود
حسني تك و تنها بود
حسني نگو - بلا بگو
تنبل تنبلا بگو
موي بلند - ناخن دراز
واه واه واه

***
الاغ پير كدخدا
يورتمه ميرفت تو كوچه ها

الاغ خوب و نازنين
سر در هوا
دم بر زمين
يك كمي به من سواري ميدي؟

نه نميدم
چرا نميدي؟؟

واسه اين كه من تميزم
پيش همه عزيزم

غاز پريد تو استخر
تو اردكي يا غازي ؟؟

من غاز خوش زبانم
مياي بريم به بازي؟؟
نه جانم

چرا نمياي؟؟
واسه اين كه من
صب تا غزوب
كنار آب - كنار جو
مشغول كار شستشو

بعد حسني
با چشم گريون
پاشد اومد تو ميدون
آي فلفلي - آي قلقلي
مياين بريم بازي كنيم؟

نه نميايم - نه نميايم

فلفلي گفت :
من و داداشم و بابام عموم
هفته اي ۳بار ميريم حموم


قلقلي گفت :
نگاش كنين
موي بلند - روي سياه - ناخن دراز

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 20:20 | |
 

*"من ، نقطه است مگر ؟!!! تا چنين پرگار وار بر پيرامون آن سر گيجه ميروي؟"

 

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 19:51 | |
 

*دلم کلی برات  یه عالمه  تنگ شده ...

یه عالمه !؟؟... یه عالمه یعنی "کلی زیاد" !...یعنی "هفتایه گنده"!

 

 

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 19:50 | |
 

هجوم خاليه اطراف!

 

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 11:34 | |
براي هميشه !
 

 

غول جونم ؟!

به خودم میگم خوبم ! ..تو هم خوب باش..براي هميشه! برايه هميشه ي هميشه ..!حتي تو تنهايي..!تو پاييز هايه دوست داشتني..زمستون هايه قشنگ...بهارهايه زيبا...تابستون هاي خواستني.!مواظبه خودت و باغ مخفي باش !

مي بوسمت. 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 11:34 | |
 

 

ـــ منتظرم می مانی ؟؟؟؟

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 11:18 | |
دچار خلا شدم!
 

"دلم چیزهایی مبهم میخواد ... چیزایی که خودمم نمی دونم چی هستن !؟؟!مثله وقتی که هوس خوردنه یه چیزه ترش میکنی ...!!!دلم میخواد یک چیزی تغییر کنه !..دلم میخواد یه هیجانه تازه رو تجربه کنم ...مثله خوندنه یک کتابه تاپ!.. دچار خلا شدم ...! دلم عجیب گرفته ...!"

 

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 11:16 | |
دستي در خوابي گل مي چيد!
 

مي رفتيم، و درختان چه بلند ، و تماشا چه سياه !
راهي بود از ما تا گل هيچ .
مرگي در دامنه ها ، ابري سر كوه ، مرغان لب زيست.
مي خوانديم : "بي تو دري بودم به برون، و نگاهي به كران، و صدايي به كوير."
مي رفتيم، خاك از ما مي ترسيد، و زمان بر سر ما مي باريد.
خنديديم: ورطه پريد از خواب ، و نهان ها آوايي افشاندند.
ما خاموش ، و بيابان نگران، و افق يك رشته نگاه.
بنشستيم، تو چشمت پر دور، من دستم پر تنهايي، و زمين ها پر خواب.
خوابيديم. مي گويند: دستي در خوابي گل مي چيد.

[+] نوشته شده توسط گلی در 17:46 | |
 

امروز مغازه بازی کردم ...تنهافرقش با قبليا واقعی بودنش بود!

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 19:3 | |