تبليغاتX
باغ مخفی
آرشیو

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
 

٭ منو با تنهاییام تنها بزار دلم گرفته    روزایه افتابی رو یادم نیار دلم گرفته !

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 19:16 |
 

٭ شدم عین هو گارفیلد !تمبله ، خوابالویه ،چاقالویه ، غرغرو !

 

٭ خیلی خوبه همیشه تو تاکسی یکی باشه برای دوستش یک فیلم قشنگ تعریف کنه !

 

 ٭ به قول الی : بطالتم ؟؟؟؟

 

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 19:9 | |
ترساندن های ما از روی علاقه است !!
 

این وسط  کی " بو" میشه ؟!

[+] نوشته شده توسط گلی در 9:51 | |
 

داشتم فکر میکردم چقده خوب بود که باغ مخفی هم یک دونه غوله ابی رنگه نازه گنده با اون خال های بنفش  مثله جیمز سالیوان داشت ... و حالا  همش دارم به خودم میگم شاخام که هستن پس اون خا لهای بنفشم کو ؟؟

کسی مایک وازوسکی  جونم رو ندیده ؟!!! هوس کردم با انگشتم بزنم تو چشش !

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 9:33 | |
 

٭ وبلاگ من يک غول درياچه داره که داداش همون غول اسباب بازي خواره اون شعر عمو شلی  است. حالا يواشکي وقتي که خواب بوده ام پاورچين پاورچين آمده و يک مشت نوشته هام را هرتي قورت داده است.

[+] نوشته شده توسط گلی در 13:36 | |
 

می تراود مهتاب ،
 میدرخشد شبتاب ،
مانده پای ابله ،از  راه دراز
بر دم دهکده مردی تنها
کوله بارش بر دوش
دست او بر در
می گوید با خود :
غم این خفته ی چند ، خواب در چشم ترم میشکند !


 

[+] نوشته شده توسط گلی در 11:40 | |
 

آن چه را سفید میگذاریم  به نوعی امضایش کرده ایم .
سفید امضای آزاد است .
آزادیه امضا ! به تنهایی میماند ، تنهایی امضایی آزاد است  و امضا تنها است !

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 11:40 | |
 

در حیاط کوچک خانه ، پاییز در زندان، خوان هشتم :
قصه می گوید : این برایش سخت اسان بود و ساده : همچنان که میتوانست او، اگر میخواست ،کان کمند شصت خم خویش، بگشاید و بیندازد به بالا بر درختی ،گیره ای ،سنگی ، و فراز اید ،ور بپرسی راست ،گویم راست ،قصه بی شک راست می گوید ،می توانست او اگر میخواست ... لیک .... !

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 11:39 | |
هایکوی من !
 

این متن ها طبیعت من هستند ، این متن ها طبعت هستند و در متن های من پرنده ای هست که هر صبح ،اینجا ،بطور عجیبی میخواند و من بطور عجیبی عادت کرده ام که هر صبح از خواب برخیزم  و پنجره را باز کنم،در این لحظه بطور عجیبی میخواهم با طبیعت ارتباط برقرار کنم و طبیعت از ارتباط با من بطور عجیبی برقرار نمیکند .پنجره را میبندم ،بدون انکه مایوس شوم  و بدون انکه طبیعت را مجبور کنم برای این کارش دلیلی ارائه کند . چون به دور دست اگر نگاه کنم  طبیعت دم دست را از دست میدهم و طبعت دم دست هم  حاضر نیست در اواز پرنده دورتر از انچه هست برود و یا اصلا اواز پرنده را دور دست کند . برای اینکه به دور تر نگاه کنم  نزدیک را  از میان برمیدارم  و این به نظر عادلانه به نظر نمی رسد  که طبیعت نزدیک را فدای طبیعت دور کنم ،گرچه این کار را هم که نکنم ،در عمل طبیعت دور قربانی طبیعت نزدیک می شود . پس واقعا من می دانم چکار کنم ،پنجره را میبندم  و پرنده بطور عجیبی تنها میماند .

"من گذشته : امضا "

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 11:37 | |
شب جادویی !
 

٭ ... و تو این شهر شلوغ هیشکی به فکر ماه نیست!

٭ امروز باز به اون درخت انار کوچولویه تنها سر زدم ! اونم بزرگ نمیشه !

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 19:25 |
 

[+] نوشته شده توسط گلی در 19:12 |
 

آخی !من هميشه دلم يک بچه روباه کوچولویه نارنجيِ بزرگ نشو مي خواست. يکي مثل روباه شازده کوچولو بود هااا.حالا من نمی دونم!.. کلی هم اصرار دارم  اینا عکسه روباهه منو دزدیدن..اصلا هم فایر فاکس نیست ... روباه بزرگ نشوی خودمه حالا همش کار من شده بیام اینجا تو کافی نت بشینم هی قربون صدقه ی  این روباه بزرگ نشوی خودم  برم

[+] نوشته شده توسط گلی در 19:9 | |
 

 

٭..نمی دونم... شاید اونکه تو مترو هی داره براتون دست تکون میده من باشم !

[+] نوشته شده توسط گلی در 20:30 | |
 

٭ دلخوشی های کوچکه پراکنده !

دلخوشی های کوچکه پراکنده !

دلخوشی های کوچکه پراکنده !

دلخوشی های کوچکه پراکنده !

دلخوشی های کوچکه پراکنده !

دلخوشی های کوچکه پراکنده !

دنباله شون دارم میگردم !

 

٭  "قلعه گبری " شاه عبدالعظیم ... حیف که فقط دیواراش مونده بود !

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 14:2 | |
 

٭ کاشکي اين دور و ورها يک قصر گنده مثل این وجود داشت که آدم را ول مي کردند بره توشو کشف کنه! تو رو خدا شما تو کرج قصري سراغ ندارين من برم توش کشف کنم؟ قلعه و فانوس دريايي هم قبوله هاااا !

[+] نوشته شده توسط گلی در 19:45 | |

٭ "خاطرات ِ مَن
--آسوده بخوابيد -- شما را به فَراموشی اَم فروختَم."

هی یه خودم میگم اگه یک روز دیگه نیام دلم برای دوستام و اینجا  میمیره!

 

٭ و آسمان باريدن گرفت...يوهو!


[+] نوشته شده توسط گلی در 19:25 | |
 

٭ ببيي تکه ابر کوچکي است در آسمان چمن !

[+] نوشته شده توسط گلی در 17:53 | |
 

"ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور که مردم به ان شادمانی بی سبب می گویند "

[+] نوشته شده توسط گلی در 19:23 | |
 

اخی ! اخی ! فال  حافظ  !

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 19:58 | |