تبليغاتX
باغ مخفی
آرشیو

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
مداد جادوی گلی !
 

يادم مياد بچگيام ٬ تو تخت كنار پنجره
مامان برام قصه ميگفت شبا كه خوابم ببره
 
يكی بود و يكی نبود به زير گنبد كبود
گلپونه  كنار حوض٬ توی حياط نشسته بود
 
مداد جادوييه اون ، مدادی بود به رنگ زرد
وقتی كه اون تنها ميشد ٬ روياشو نقاشی ميكرد
 
گلپونهء قصهء ما ٬ آرزوهاشو ميكشيد
نقاشی برجسته میشد ٬ از تو كاغذا می پريد
 
رنگ میگرفت آرزوها ٬ قاطی میشد تو زندگیش
جون میگرفت نقاشی ها ٬ با قلب پاك و سادگیش
 
روزا گذشت و قصه ها٬ همونجا موند تو بچگیم
مداد جادوی گلی ٬ رنگی نداشت تو زندگيم...
 
از وبلاگ غزلی
 
 
[+] نوشته شده توسط گلی در 3:8 | |
قصه ی کرگدنه !
 

 

 رو تک درخت خونه مون...
يه کرگدن نشسته بود.


کرگدنه غصه مي خورد، گريه ميکرد، زاري ميکرد.


بهش مي گم:
کرگدنه!
غصه نخور، گريه نکن، زاري نکن
يه روز توام مثله همه
پرميکشي تو آسمون.

 

highdry

 

 

 

  

[+] نوشته شده توسط گلی در 3:32 | |
شب جادویی !
 

کلی همتون رو دعا کردم

[+] نوشته شده توسط گلی در 23:5 | |
دل بوس !
 

گلی غمگینه ..گلی دل بوس می خواد !

 

 یعنی شما فکر میکنید این به اون جریانه ماه و دیوونه ربط پیدا میکنه ؟!

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 1:31 | |
حاجی واشنگتن !
 

همه اش به خودم مي گم ياد حاجي واشنگتن بيفت!‌ اين مرد چي كشيده!‌ اخرش مالاخوليايي شد؟‌ من نشم؟

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 1:24 | |
دل گرفتگی !

 

اخ اگه میشد من از این دل گرفتن های "یه هوهکی" خلاص بشم .

"من به دنبال فضايي ميگردم....لب بامي.....سر كوهي ....دل صحرايي كه در آنجا نفسي تازه كنم ...."

هآاااااااااااااااااااااااااااااااا ی ی ی ی !

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 1:55 | |
سه شنبه ی خوب !
 

چهارشنبه ساعت ۱۲:۳۰ بامداد رفتم تا تو ابرا

چقدر خوبه یکی یاد ادم باشه ..

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 23:19 | |
گلی بزرگه !
 

مامانی  همیشه میگه: بزرگ میشی همه چیز درست میشه. !؟!

راست میگه خوب ! منم اینو به خودم خیلی میگم .


 

البته همیشه بعدش نظرم عوض میشه .. میگم حالا همینقدری هم هستمم خوبه هااا

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 23:13 | |
 اینم یه گلدونه خوکشل دله وبلاگمون باز بشه طفلکی !

[+] نوشته شده توسط گلی در 5:11 | |
گنجشکه اشی مشی !
 

 

وای ! بنویسم ؟ بنویسم ؟ فردا شعرش رو بنویسم ؟

[+] نوشته شده توسط گلی در 5:0 | |
نامه ی الفونی از شهر هفتم فرشته ها...
 

سلام گلی جونم
سلاااااااااااااااام
خوبی چاقالوییییییییییییییییییی؟
دلم یه کوچولویی شده بود برات
ااااااااااااااااااااااااااااااااااچقده نوشتی ن نبودم
از امشب یه عالمه حرف دارم که بخونم


فدات
الفونیت

....

واااااااااااااااااااااییییییییییییییییییی خدا جونمممممممممممممممممممممممممم الفونی اومدههههههههههههههههههه

وایییییییییییییییییییی من جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ

وایییییییییییییییییییییییی خدا جونم مرسی....وای الفونی جونم سلاممممممممممممم

سلاممممممممممممممممممممممم الفونی جونممممممممممممم ...وای الفونی جونم نبودی من ایقده هی هی غصه میخوردم

هی بایستی دلمو بوس کنن خوب بشه.

وایییییییییییی من هنوز دارم بال بال میزنم گلی جونم .....قربونت برم من ...

مرسی الفونی جونم... مرسی که گلیت و فراموش نکردی ... اومدی بهش سرزدی دلش رو خوب کردی ..مرسی مهربونم

وایییییییییییییی من هنوز جیغ دارممممممممممممممممممممممممممممممممممم

ای یکی بیاد منو بگیره من نمی دونم چیکار کنم از خوشحالییییییییییی واییییییییییییییییییییییییییییییی

سلامممممممممممممممممممممممممممم

سلاممممممممممممممممممم الفونی جونم

سلامممممممممممم از منه گله مهربونمممممممم

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 3:27 | |
خاطره !

میگفتم با خودم دیگه بریدم
دیگه به اخره قصه رسیدم
نفسهایه ضعیف اخرین بود
فقط غم تنها یار و همنشین بود
تمومه لحظه هام حسرت و افسوس
من و بغض و شب و سوسویه فانوس
تو وقتی که همه تنهام گذاشتن
دلم کندن ز جا پا روش گذاشتن
تو روزایی همه دوری و دوری
هزار سال خستگی عمری صبوری
روزی که حتی سایم دشمنم بود
تو روزایی که وقته رفتنم بود
یکی پیدا شد و محبس رو وا کرد
تو اوجه بی صدایی ها صدام کرد
یکی اومد که دوست داشتن میفهمید
منو از اون منه مرده جدا کردددددددددددددددددددد
...............
نمیخوام که بره هیچ وقت ز دستم
فقط اون میدونه که خیلی خسته ام
همه گلدونا رو دوباره جون داد
گلایه بی زبونو باز زبون داد
تو روزایی که وقته مردنم بود
روزایه سخته حسرت خوردنم بود
تو وقتی که نفس یاریم نمیکرد
همش اشک و همش رنج و همش درددددددددددد
تو روزایی همه دوری و دوری
هزار سال خستگی عمری صبوری
روزی که حتی سایم دشمنم بود.........
یکی اومد که.............

 

الفونی .

[+] نوشته شده توسط گلی در 3:19 | |
علی کوچولو !
 

تقدیم به الفونیه مهربون

 

علی کوچولو، تو قصه ها نیست
مثل من و تو، اون دور دورا نیست
نه قهرمانه، نه خیلی ترسو
نه خیلی پر حرف، نه خیلی کم رو
خونشون در داره، در خونشون کلون داره
حیاط داره ، ایون داره
اتاقش تاقچه داره، حیاطش باغچه داره
باغچه که داره گلکاری، کنار حوضش بلبلی
لای لای لای
لیلی لیل حوضک، لیلی لیلی لی
این مادرشه ، مادر علی
مامان خوبش ، چه مهربونه
علی کوچولو اینو میدونه
اینم باباشه ، چه خالیه جاش
رفته به جبهه ، خدا به همراش
علی کوچولو، چه خوب و نازه
واسمون داره حرفای تازه........

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 2:53 | |
قصه شب : بند انگشتی !
 

اگه آدم قد يه بند انگشت باشه : ميتونه براي مدرسه رفتن سوار كرم بشه !

 

يه قطره اشك مورچه ميتونه استخر شناي آدم بشه

 

يه ريزه خورده نون ميشه وفور نعمت


و ميتونه دست كم هفت روز آدم رو نگه داره بي منت
,


يه حشره كك براش يه هيولاي ترسناك ميشه

اگه آدم قد يه بند انگشت باشه
.


اگه آدم قد يه بند انگشت باشه :ميتونه از زير در رد بشه
,


وقتي ميخواد بره مغازه , يه ماه طول ميكشه
.


يه پر كوچيك ميشه رختخواب آدم
,


روي يه تار عنكبوت ميتونه تاب بخوره دم به دم
,


اونوقت يه انگشت دونه اندازه كلاه سرشه......

اگه آدم قد يه بند انگشت باشه
.


آدم ميتونه توي ظرفشويي آشپزخونه
,
روي يه تيكه از اين آدامس درازها , موج سواري كنه
.


البته آدم نميتونه مامانش رو بغل كنه , فقط بايد شصتش رو بغل كنه
.


آدم با ترس و لرز از زير پاي مردم در ميره
,


ضمنا يه شب تمام طول ميكشه اگه بخواد يه قلم رو برداره
.


 

(اين شعر هم چهارده سال طول كشيد تا شد نوشته چون قد من فقط يه بند انگشته)

 

 عمو شلی

[+] نوشته شده توسط گلی در 2:43 | |
 

میخوام برم "دانشمند" شم .

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 23:53 | |
یه عالمه بچه گی !

تقدیم به : ابجی پپری کوچمولویی و رفیق جینگیلی کوچمولویی جون.

و تقدیم به :اونایی که دیگه نیستن ..الفونی جون و هدیی

 وتقدیم به :غزلی جون  و الهامی جون و شیوایی

[+] نوشته شده توسط گلی در 2:41 | |
روزنوشت
 

امروز دوباره هوا گرم شد. رفتم پا مو گذاشتم رو لبه وان برم بالا پنجره اش را ببندم كه كولر روشن كنيم. بعد از پنجره چي ديده باشم خوبه؟‌

 اسمون سرمه اي , هلال ماه و يك شيرووني!

وای..اگه يك گربه ی... خرخرویه... تنبلو هم رو اون شيرونيه بهم لبخند مي زد ديگه معركه مي شد!‌ يك گربه چاقالویه... تنبلویه... خرخرو ... مثل خپل بوداااااا.

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 2:27 | |
..... نه ؟!
 

مدرسه ها دارند باز مي شوند و من شديدا دارم خودم را مي زنم به بي خيالي!


مهم اينه که 12 سال مدرسه تموم شدن و دانشگاه هم مدرسه محسوب نمیشه...نه؟


پس بقيه سال هم براي آدم بزرگ ها مي تونه مثل تابستون باشه ...نه؟


مخصوصا وقتي تابستون آدم کار کنه خوب طبيعيه که بقيه سال هنوز هم حق داشته باشه
رو پروژه هاي کاردستي سازي و کتابخوني تابستونش کار کنه و درس نخونه .... نه؟


مخصوصا که يک ماه اين بقيه سال شهريور باشه ......

و واقعا خوب هنوز تابستونه! ......نه؟

[+] نوشته شده توسط گلی در 4:1 | |
بازی !
 

امروز مو کشی بازی، امروز جیغ بازی، امروز زیر چشم سیاهی ..

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 3:57 | |
 

 

 لیک .. خواب در چشم ترم میشکند !

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 3:51 | |
ژوپيه ژوپيا لا لا لا لا، لا لا لا !
 

 بعضي شب ها که آسمان پر از ستاره است و حوصله ام سر رفته آرزو مي کنم که .....

يک پوکو ـ ژوپيه ژوپيا لا لا لا لا، لا لا لا بياد از پنجره اتاقم تو... آنوقت يک بادکنک طلايي گنده بده دستم

بريم يک گشتي تو ستاره ها بزنيم! وای نازی ! چه خوب میشد اونوقت !

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 2:51 | |
من باد میخوام !
 

این همه نشستم بادبادک درست کردم ...حالا کو باد ؟!!

 

من باد میخواممممممممممممممممممممممممممممم !

 

 

اوه ! راستی ..غزلی جون..... میشه یه جیغ بزنی باد بیاد ؟!انوقت برای تو و الهامی هم بادبادک درست میکنم کلی باد بادک بازی کنیماااااا..... خواهش میکنمممم.

 

اینجا عسک بعدا میچسبونم .

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 8:59 | |
بادبادک !
 

آخ جون !یه نقشه ی قشنگ !

 فردا یه بادبادک درست میکنم ...

میخوام بفرستمش اون بالا .... بالایه بالا ..بالاتر از عقابها و هواپيماهاي يك ملخه و ابرها ...توشم یه نامه میزارم: "برسد به دست غول جونم"!

آخی ! کلی ذوقیدم !

ولی خب ! حالا که این همه دارم نقشه میکشم و ذوق میکنم ...کو باد ؟!!

 

 

 تو رو خدا کسی میدونه چند بار باید پایه "  دوست جون غول " رو بخارونم تا فوت کنه ،باد بیاد..من بادبادکم و بفرستم اونقده بالا .. ؟

 

                                              

 

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 5:45 | |
خستگی !
 

من در این تاریکی ....

فکر یک " بره " ی روشن هستم ....

که بیاید علف " خستگی "ام را  بچرد !

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 4:17 | |
حمامه اتاق !
 

 روز نوشت :

امروز به زوره مامانی نشستم اتاقم رو حمام کردم !.. حالا کلی تمیز و خوکشل شده ...دیگه اغشالی

نیست ..ظرف های نهار ظهر رو هم شستم خلاصه امروزکلی خونه دار شدم راستی شما

چاي ميل داريد بيارم براتون رو ميز، تو حياط، تو استکان چيني گلدار، به سبک خاله هتي ميل کنيد؟

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 2:28 | |
اسم !

 

اگه گفتین !اون پيرمرده تو بلفي ـ لي لي پيت، که وقتي ازش پرسيدن ماهي قزل آلا چه

شکليه با يک چوب رو زمين شکلش را کشيد اسمش چي بود؟ اگرگفتين؟

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 3:40 | |
ساعت بيولوژيکي !
 

ساعت بيولوژيکي ام این روزا بدجوری  بهم خورده. نمی دونم  الان چرا شدیدا حس مي کنم بايد بشينم

مشق شب بنويسم وبوي مداد و پاک کن نواستشمام کنم؟!

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 5:33 | |
یادگاری !
 

وقتی تو نیستی قلبمو  ..... واسه کی تکرار بکنم؟

گلهای خواب الوده رو ........ واسه کی بیدار بکنم؟

واسه کبوتر های عشق...دسته کی دونه بپاشه؟

...

و خوند و خوند و باز داره میخونه...

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 5:27 | |
دل پکیده ای !

 

من اصلا هم خوب نیستم .... الفونی جون رفت... غزلی گم شده... ابجی پپری جون هم میخواد بی کامپیوتری بشه... الهامی هم میخواد دیگه فقط به روز کنه.. حالا خوب شد نخواست تعطیل کنه ....هدیی و شیوایی هم که راه گم کرده شدن ....

دیگه تو باغ مخفی خیلی تنهایی میشیم... اونوقت تنهاییا رو دلمون جمع میشه..... دلمون باد میکنه ... بعد هم... حتما وقتی تنهاییامون زیاد شد... دلمون " بنگ " میپکه !

اخی ! حتما دل پکیدن مثله دندون چسب زدن خیلی درد داره !

میگم حالا که اینطوریه با دکمه جادویی که پیدا کردم غیب شیم یه هویی که ما هم دیگه نبودیم ؟!!

بعد میشه پول توجیبیهامون و نگه داریم بریم چیپس با این بستنی چند طبقه ای ها بخریماااااااااااااااااا !

اهوم .. فکر خوبیه.... ولی نمی دونم چرا دلم راضی نمیشه....!

 شاید بعد از اینکه پکید راضی بشه !

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 3:9 | |
لپ کشونی !
 

موقعیت :

یه لپه باد کرده با یک دستمال سفید دورش و دوتا چشم غمناک از اینکه نمی تونه  حرف بزنه 

 

 خلاصه کلی "لپ کشونی" شده بودم..

بعد این روزا  مودم هم مرده بود ..هی هی  بیشتر تر غصه میخوردم

دیگه از بی کاری هی هی  مینشستم لپه خودم و میکشیدم .. بعد بوس میکردم

ولی خوب حالا رفتم دندونم و   چسبش زدم خوب شد مودم رو هم بردیم دکتر !

[+] نوشته شده توسط گلی در 4:48 | |