![]() |
||
![]() |
||
![]() |
آرشیو آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 اسفند 1383 بهمن 1383 دی 1383 |
|
|
::!راديو ترانزيستوري ::
مترسان ز آتشم... |
شب جادویی !
و یه شب جادوییه دیگه !
[+] نوشته شده توسط گلی در 2:17 | |
پدر
کوچمولو پرید بغمله باباش و محکم بغلش کرد. من ... با حسرت نگاش کردم و کلی حسودیم شد !
[+] نوشته شده توسط گلی در 19:10 | |
به این روزا بگو قهرم باهاشون !
دیدین !بعضی موقع ها کامپیوترم خیلی نوستالژیکه هااا ! آخی ! طفلکی مثله من ....دل گرفته ای شده !! فعلا که برای بار هزارم داره تو گوشم میخونه :
به این روزا بگو ... قهرم باهاشون ! نمی تونم بیفتم .... پا به پا شون ! تو که نیستی غمی داره نگاشون ! چقد دیر میگذره اون لحظه هاشون....
[+] نوشته شده توسط گلی در 2:58 | |
حافظه ی چوب !
هر كه در حافظه چوب ببنيد باغي ...!
[+] نوشته شده توسط گلی در 4:45 | |
پت پستچی !
میگماااا ! اگر اين "پت پستچي" ما "یه پیشی" هم داشت....ديگه خيلي خوب مي شدااا... !
اوه ! با یک ماشین قرمز ! اونوقت میشد یک "پت پستچی" واقعی !
[+] نوشته شده توسط گلی در 3:42 | |
دکمه ی جادویی !
هاهاهاهاهاها! همین الان تو دکمه های خونه درختی یه دکمه ی جادویی پیدا کردم که اگه بزنیش همه ی باغ مخفی غیب میشه...! اونوقت ما دیگه نبودیم ...! هاهاهاها....داره قلقلکم میشه ! بزنمش؟!
[+] نوشته شده توسط گلی در 3:15 | |
من و دوست جون غولم !
در انجا كه علفهاي بلندي مي رويد .....وقتي كه غروب سر مي رسد، اخه ما رمزي بين خودمان داريم كه اسمش را گذاشته ايم ((خارشي-ضربه اي))، و او براي جواب دادن به من با شست پايش به زمين ضربه مي زند- بعد من هزاران بار شست پايش را مي خارانم و اين يعني دارم قلقلكش مي دهم !))عمو شلی
[+] نوشته شده توسط گلی در 2:32 | |
و "دنیا بدجوری تب کرده است" ...!
[+] نوشته شده توسط گلی در 4:26 | |
"یه گوشه " !
تمام دیروز " یه گوشه" افتاده بودم ...حاله گلی اصلا خوب نبود ... برای همین شورای بزرگان جادوگره قبیله تشکیل جلسه دادن و با بیشترین رای فهمیدن من گرما زده شدمه حالا تو این همه شلوغی من "یه گوشه " چی پیدا کرده باشم خوبه ؟! کتابه : من و دوست غولم جون ! آخی ! ...دوباره نشستم خوندمش .خیلی نیاز داشتم ! نقاشي دختره داخلش خيلي نازه. كارتون سوزي يادتونه؟ يك ذره شكل سوزيه! ديروز که نگاهش مي كردم انگار كه دلش مي خواست يك بادبادک هوا كنه بفرسته اون بالا توشم يك نامه بذاره واسه دوس غوله جونم ! تو رو خدا از روش((خارشي-ضربه اي)) يه تویه شعر بهتر نيست؟ اخ جون! بنویسم ! بنویسم !.. دوباره فردا شعرش رو بنویسم ؟! کلی تجدید خاطره میشه هاااااا !
[+] نوشته شده توسط گلی در 4:17 | |
ذوق سبز !
دیروز یه ذوق سبز*کوچولو خوردم . حالا ذوقه بزرگ شده کلی دل درد شدم !
*ذوق سبز = بستنی [+] نوشته شده توسط گلی در 4:27 | |
پایین !
دیدم باز اومدم پایین تر .... دارم به خودم میگم :" از چه دلتنگ شدی ؟ دل خوشی ها کم نیست !"
[+] نوشته شده توسط گلی در 3:51 | |
هوس !
امشب بازم دلم هوسه یک تلسکوپ کرد !
[+] نوشته شده توسط گلی در 3:46 | |
پی گوهر باشید !
به تماشا سوگند
[+] نوشته شده توسط گلی در 4:41 | |
ارزو !
یادم افتاد که بچه بودم چقدر دلم مي خواست سورتمه داشتم! از اون سورتمه هاي مدله تو کارتونهاو یک چوب جادویی و یک ورد که باهاش غیب بشی واز اون قالیچه های پرنده ! و اون ساعت ها که زمان و نگه میدارن و یک ورددیگه که بتونی همه چی رو تبدیل بکنی به شرینی !.. اوه با استخر ! اخ جون ! باصندلي ننويي ونرده ی چوبیه پله! که بشه روش سر بخوري! همینا هم بشه بسه !.
٭ حالا بقیه ش نشه ولی اون نرده ی چوبیه پله ! که بشه روش سر بخوری! لطفا حتما بشه !
[+] نوشته شده توسط گلی در 3:32 | |
تصمیم !
دارم فکر میکنم به درد چی من میخورم ؟ هان ؟
[+] نوشته شده توسط گلی در 3:36 | |
کارتریج مغز !
گفته بودم ،میخوام "کارتریج" مغزم رو عوض کنم ؟ دیگه رنگ رنگیایه آخرشه ! این اواخر ...یه هوییی !رنگ رنگیاش از کار میوفته ! ... مجبورم درش بیارم، هی تکون تکونش بدم تا درست بشه!...
[+] نوشته شده توسط گلی در 3:8 | |
بادبادک بازی !
کلی هوس كردم كه "بادبادک" هوا كنم!... ميدونين براي "ناخوداگاه" چقدر خوبه؟...
[+] نوشته شده توسط گلی در 7:26 | |
[+] نوشته شده توسط گلی در 5:37 | |
اخی !.....یه جایه ناز !
دیدین ؟... دیدین اینجا رو .. وای چقده نازه !
یاده مهرافرینی و ابجی پپری کوچمولو و جینگیلی جون افتادم
[+] نوشته شده توسط گلی در 4:18 | |
ذوقام پرید !
اول گفتم چرا ؟ یه خورده که فکر کردم ..دیدم شاید حتما خوب میخوان اونجا یه کاره بخصوصی انجام بدن که به درده کارشون نمیخوره و خوب نیست . - یعنی مهمه ؟ - شایدم نه !... حالا دیگه کلی ذوقام پرید ...فک کنم من همینجا تهنایی برا خودم بازی کنم بهتره . [+] نوشته شده توسط گلی در 4:8 | |
اوخ !
امروز کلی با این ادم خوارا جنگ کردیم.... تازه "اوخ" هم شدیم جنگ بود دیگه......
ولی خوبیش اینه که از قدرته ما ترسیدن فرار کردن ....دیگه نمیان بخولنمون..... نه؟!
[+] نوشته شده توسط گلی در 2:47 | |
ادم خوارا !
وایییییییییییییییییییی همین الان پپری جون یه نامه با کبوتر فرستاد : می گم که وقتی نقشه رو دیدم یکمی به نظرم آشنا اومد,! فکر کنم که جزیره ی کوکوس باشه. با اون چیزهایی که تویه کتابه من نوشته بود باید بگم که همه ی جزیرش پره گنجه و رویه درختا و سنگها هم علامت هایه : "ما خطرناکم" هستا... آخه آدم خوار ها اونجان(من می ترسم)
وایییییییییییییییی ! من میترسمممممممممم........ من نمیخوام منو بخولن ! ولی گنج و چی کار کنیم ؟.. من گنجم میخواممممممممممممم
![]() [+] نوشته شده توسط گلی در 17:8 | |
ـ از برج دیدبانیه قایق بادبانی به بقیه :
ـ میبینممممممممم.. من دارم جزیره میبینممممممممممممم هورااااااااااااااااااااااااااااااااا
[+] نوشته شده توسط گلی در 16:59 | |
پیش به سوی جزیره ی گنج !
همه بپرین تو قایقه بادبادنی ... حملههههههههههههه
[+] نوشته شده توسط گلی در 16:15 | |
نقشه ی گنج !
واییییییییییییییییییییی جون ! اگه گفتین .. اگه گفتین الهامی جون داخله بطری چی پیدا کرد ؟ یه نقشه ی گنج که با خونه دزدایه دریایی محل گنجش مشخص شده جانمی جاننننننننننننننننننن ! کلی ماجراجویی در پیش داریممم
[+] نوشته شده توسط گلی در 4:30 | |
از برج نگهبانیه فانوس دریایی به خونه درختی:
-الو؟ الو؟ از برج ديده باني به خونه درختي!
[+] نوشته شده توسط گلی در 4:9 | |
کاتالوگ !
هی ! میشه یکی دفترچه راهنمای اینجا رو بده به من !؟
[+] نوشته شده توسط گلی در 2:29 | |
خونه ی مادر بزرگه !
اخی ! کلی دلم برایه " خودمه " بیچاره سوخت ! هیشکی نیومد دنبالش بگرده... طفلکی رفته بود بالای کمد ... و از بس منتظر شد یکی دنبالش بگرده و پیداش کنه و هیشکی دنبالش نگشت همون جا خوابش برد ! وقتی دیدمش دونه های اکش بود که رویه لپاش خکش شده بودن ... حالا هم برای قهر چمدونش رو بر داشت رفت: " خونه ی مادر بزرگه "
پیشی بیا منم بخول !
[+] نوشته شده توسط گلی در 6:2 | |
روز مادر و گلی که عروس شد...
لحظه ی خدافظی به سینه ام فشردمت اشک چشمام جاری شد دست خدا سپردمت...
[+] نوشته شده توسط گلی در 6:0 |
|
|