تبليغاتX
باغ مخفی
آرشیو

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
قایم باشک !

 

گم شدم....

حالا شاید بعدا دنباله خودم گشتم و خودمو پیدا کردم... سابقا که تو کمد مامان اینا قایم میشدم ...حالا شاید باز رفته باشم اونجا

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 3:25 | |
هورااااااا !
 

هورااااااااااا !

ممنونم...

ممنونم " خداجون " جونم... مرسی که دعای ما  رو براوده کردی و جوجه های نوشی رو سالم برگردوندی پیش مامانشون .... مرسی " خداجون " جونم

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 5:3 | |
یاد !
 

دلم گرفته...

 دلم عجيب گرفته است!

ولی خوب دروغ چرا؟

گاهی دقایقه خوشبوی یک یاد

 یاد "فریاد"ی ایستاده در باد

ازفواصل بعید ...

 دراوج تنهایی...

همچو نسیم سحرگاهی...

مرا از هجوم خالی اطراف می رهانند !

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 4:23 | |
فال !
 

 

میگم یکی بیاد من براش فال شیر کاکائو بگیرم ؟!

[+] نوشته شده توسط گلی در 3:27 | |
نقاشی !
 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 3:41 | |
زیر درد !
 

"من" که دلش ميگيره ميزنه زير گريه...


بيچاره گريه...


زير درد گرفته... از بس "من" زده زيرش !                                     

 

 
راشنو

[+] نوشته شده توسط گلی در 2:47 | |
خاطرات پپری در سرزمینه ناشناخته !
 

 با اجازه پپری گفتم حیفن خاطراته به این قشنگی تو کامنت دونی بمونن:

دیروز رفته بودیم طرفای سویس و یکمی نزدیکه ایتالیا. دوست بابام یک کوه نشون داد که گفت اون کوهه تویه سویسه. بعد رفتیم بالای یک کوه 3275 متری با 2 تا تلکابین از اون بزرگا!!!! بعد هم رفتیم یک شهر به اسمه شامونی و از اونجا کلی به منبلان نگاه کردیم با قطارهایه کوشمولو رفتیم بالای یک کوه دیگه و از اونجا با یک تلکانبین رفتیم پایینه دره ی کنار اون کوه که یک جایی بود به اسمه دریای یخ!!!!!!! آخه اونجا برف ها و آب ها یخ زده بودن و روش هم کلی خاک ریخته بود. یاده حضرت موسی افتادم که دریا رو باز کرد!!!!! اینها هر سال تویه این یخ ها یک غار می کنن و مردم می تونن ببینن. خلاصه ما هم رفتیم توش اینقدر آب هاش آبی بودن که نگو من هم کاپشنی که پوشیده بودم آبی(تغریبا فیروزه ای بود) و هم رنگ آب ها شده بودم.
بعضی وقت ها هم آب ها قطره قطره می ریختن رویه سرمون. بعد اون وسط غارش یک اتاق خواب با تخته یخی . آشپز خونه با همه ی وسایلش شومینه و میز ناهار خوری و دست شویی حمام درست کرده بودن.
من با اینکه سردم بود اما بعد از اونجا یک بستنی با 2 گلوله (یکیش لیمویی که پوست لیمو هم داشت و یکی هم تمشکی که تمشک توش بود)خوردم. که اون قسمتش واقعا جات خالی بود.
بالای اونکی کوه هم که رفته بودیم کوهنورد هایه اینگلیسی اومده بودن. یکیشون که خیلی چاق بود شروع کرد باهامون حرف زدن. طفلکی کیسه خوابه تابستونشو به جایه زمستونی ورداشته بود و می گفت نمی دونه چه طوری می خواد شب تویه برف ها بخوابه!!! و فرداش می خواستن از کوه کنار اونجا که 4200 متریه تویه 6 ساعت برن بالا و بیان پایین.
من اونجا خیلی یخ زدن و سرما هم خورده بودم دیگه بدتر.
راستی شبه قبلش هم چون روزه فرانسه بود آتیش بازی داشتیم که از 11 دقیقش فیلم گرفتم.
با همسایه هایه آمریکاییمون بودیمو خیلی خوش گذشت.


امیدوارم که به تو هم خوش گذشته باشه.

[+] نوشته شده توسط گلی در 2:41 | |
حرفای خودمونی !
 

خدا جون سلاممممممممممممممممم !

خوفی "خداجون" جونم ؟....

خدا جون ... خداجون ... یه کار فوری ....

"خدا جون" جونم  خواهش میکنم .... خواهش میکنم...لطفا جوجه های نوشی رو زود تر برگردون پیشه مامانشون... خداجونم ... میدونی !.. آخه مامان نوشی همش داره غصه میخوره ..خواهش میکنم !

 

"خداجون" جونم دیدی؟... دیدی ...الفونی رفت  این روزا باغه مخفی چقده سوت و کور شده و اگه    هدی یی هم نمیومد به اینجا سر بزنه دله گلی از تهنایی  میمیرد !

" خداجون " جونم دلم برای الفونی و غزلی و پپری و الهامی و همه ی " دوست جونا " جون یه کوچمولویی شده... هر جا هستن خداجونم شاد باشن و پر از خوشبختی و لبخندایه گنده گنده وهفتا بوسشون کن ومواظبشون باش .. مرسی .

" خداجون" جونم... این روزا برای باغ مخفی تو یه حس قلقلکی لنگر انداختم ... میدونی خداجونم دیگه انگیزه هام برای موندن ته کشیدن ... کمکم کن تا تصمیم درستی بگیرم ....

" خداجون " جونم .. لطفا ... لطفا اون "هاپو " کوچولو  رو هم کمک کن بره پیشه مامانش .. میدونی که من بیشتر از اون نمیتونستم کمکش کنم....

" خداجون " جونم  میدونی.. میدونی  تا اخرین ۵ ،فقط ۱۲ روز مونده ... ؟

 

" خداجون " جونم مرسی باز برام وقت گذاشتی و به حرفام گوش دادی و گذاشتی بیام بغملت و خودمو خالی کنم .. مرسی " خداجون" جون

مرسی .

شبت بخیر... خوب بخوابی

بوس بوس ـ گلی .

[+] نوشته شده توسط گلی در 4:17 | |
نوشی و جوجه هایش !
 

تا حالا به  خونه ی نوشی و جوجه هاش سر زدین؟

این روزا جوجه های نوشی دیگه تو لونه  کنار مادرشون نیستن !

خیلی دوست داشتم بتونم کاری برای نوشی و جوجه هاش بکنم

 .................................

ناشای مامان:
با پای برهنه رفته بودی تو تراس، میدونم.

بعدش پاهات رو نشُسته بودی، میدونم.
با همون پای کثیف اومده بودی رو تخت مامان، میدونم.
بدتر از همه کف پاهاتو چسبونده بودی به دیوار. میدونم.

یه جفت کف پای خوشگل کوچولو، دیوار بغل تخت خوابم رو سیاه کرده.

مامان دیشب تا صبح ده بار دیوار رو بوس کرده، میدونی؟

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 5:46 | |
چرخ و فلک !
 

واییییییییییییی جوننننننننننننننننننننننن !

چرخ و فلککککککک !

میگم پپری ... پپری ما هم چرخ و فلک

وای تو رو خدا تصور کنین  داخل  London EYEباشین  و شب باشه   

 اخی ! کلی فکرایه خوکشل داره تو سرم وول وول میخوره !          

                                                   

این روزا حس میکنم کلی احساسات چرخ و فلکی کم دارم

حالا شاید هم  بشه از اونجا  به شهر هفتم فرشته ها یه پله نزدیک تر شد ، نه؟!

[+] نوشته شده توسط گلی در 3:20 | |
ببه یی !
 

راستی ! می دونستین ! می دونستین !

(گسپند)هدی یی و (جوسفند) الهامی اینا ،همون" ببه یی "من میشن ؟!

اخی ! چقد دنبال فرصت میگشتم تا دوباره ببه یی جونم و ببینم !

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 2:57 | |
گردش !
 

اگه شما هم دلتون گرفته.... زود كلاه حصيري و عينك و ذره بين و وسايل ماهيگيريتونو جمع

كنيد مي خواهيم قايق را ببنديم پشت ماشين راه بيفتيم بريم بالاي يك تپه خشگل كه يك

درياچه ابهاي درخشان و یه عالمه گل های رنگی رنگی  و هزارتا پروانه ی قشنگ قشنگ

داره!

[+] نوشته شده توسط گلی در 2:42 | |
لندن !

 

جوننننننننن !

پپری داره میره لندن ....حالا نمی دونم برای باغ مخفی چی بگم سوغات بیاره!

میگم " بیگ بن " همین  ساعت گندهه هست دیگه ..نه؟!

حیف که تو باغ مخفی وقت نمی گذره .. و ساعت بدرد نمیخوره ! یا " بینگ بن " هم کلی خوکشله هااا! کلی دینگ دینگایه قشنگ قشنگ هم بلده بکنه !

ولی خب اون نگهبانهای گارد سلطنتی با اون کلاه های باحالشون هستناااا ... اونا هم خوبن !

میگم نمیشه یکیشون رو بدن به ما قرض تا ما این "مرلین جادوگر " جون رو بفرستیم یه خورده مرخصی؟! خسته شده طفلکی این مدت ! گناه داره پیرمردخوب !

اخی !

میگمااا چقده ما از این لندن خاطرهای هیجان انگیز داریم !؟

کلی با این پسره هست ...الیور توییست .. تو خیابوناش هر روز ول میگشتیم !

فکر کنم دویست سالی بشه ندیدمش! ... راستی کسی ازش خبری چیزی نداره ؟!

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 2:11 | |
رویا !

 

نمی دونم شاید باز دارم خواب میبینم !

خوابه قایق و دریاچه ی ابهای درخشان !

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 2:30 | |
!bop _ oh

نازی ! نازی !

تو رو خدا با حال نیستن !؟

حالا شاید فردا رفتم همشونو خریدم ؟!

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 3:37 | |
سلاممممممممممممم
 

وای  غزلی برگشتههههههههه !

سلامممممم غزلی !

غزلی!

غزلی جونم  !  الفونی رفته من ایقده غصه دار شدم

هی هی ...دارم غصه میخورم !

[+] نوشته شده توسط گلی در 3:22 | |
گوسفدایه رنگ رنگی !
  

فعلا از سر بی خوابی دارم "جوسفندایه" الهامی اینا رو میشمارم!

...

...

هزار و چهل و یک جوسفنده رنگ رنگی

....

ده هزار صد جوسفند رنگ رنگی

...

...

صد هزار و دویست جوسفند  رنگ رنگی

...

...

بابا گله داراااا !

اه ! باز اشتباه شد دوباره از اول

 

................................

 در باره ی مطلب پایین هم :فعلا مدتی تو این تناقض قلقلکی لنگر میندازم تا ببینم چی میشه!خوبه؟!

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 2:29 | |
 

 وبلاگ نوشتن یا ننوشتن، مسئله این است!

 

 

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 4:9 | |
خاله بازی !
 

آخی! آخی !

اینجا رو نگاه کنید!

آدم یاده خاله بازی میوفته !

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 3:40 | |
تنهایی سخته بخدا !
 

فدایه سرت اگه من خیلی تنهام !

فدایه سرت اگه گریونه چشمام !

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 3:34 | |
باز هم هجوم خالی اطراف !
 

دو روزه تو هجوم خالی اطراف غرق شدم !

نشستم تو خونه درختی و تمام در و پنجره ها رو بستم و تو تاریکی دراز کشیدم . نه گلهای باغ مخفی رو اب دادم ... نه از برج فانوس دریایی و دریاچه اب های درخشان  خبر دارم. حتی حوصله ی غول دوست جون رو  هم ندارم ... فکر کنم سر منم به طاق آسمان  خورده !

اخی ! اخی ! تنها گذاشتم حیونکی رو ....

این بار خودم بیشتر احتیاج دارم که یکی شش بار پام رو بخارونه و دست بکشه رو سرم !

[+] نوشته شده توسط گلی در 3:18 | |
شام اخر...

 

بانوی من ..بانوی من            تو همه دار و ندارم

با من از تنم خودی تر            تو تمام کس و کارم

تو نهایتی نهایت                   مث معراج سپیده

تو نفس کشیدن من              نفس هایی که بریده

ساعت عزیمت تو                 میشه انتها نباشه

می تونه زوال شب بو            بغض باغ ما نباشه

شام اخر بی تو شاید            شب اغاز باشه

می تونه زمین دلیلی          واسه پرواز باشه

[+] نوشته شده توسط گلی در 0:7 | |
دزدایه دریایی !
 

کمککککککککککککککک !

از فانوس دریایی با دود علامت دادن دزدایه دریایی دارن میاننننننننن !

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 2:31 | |
قایق !
 

تا حالا سعي كردين بجاي كاغذ با پتو قايق درست كنيد؟

اخی ! از سر تهنایی یاده اون شبها افتادم

اخرين باري كه امتحان كردم صدها سال پيش بود.

حيف كه كار نمي كنه!‌ حالا شايد پتوي ما خوب نبوده.

شايد پتوهاي اين دور زمونه مرغوبتر باشند! نه؟!

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 2:25 | |
قصه ی شب !
  

در انجا كه علفهاي بلندي مي رويد.....


غولي زندگي مي كند كه با من دوست است.


قدش به بلندي كوه و شانه هايش به پهناي دشت است...


و من فقط تا نوك شست پايش مي رسم، مي فهمي،


فقط تا نوك شست پايش.

وقتي كه غروب سر مي رسد،


در مسير شن زارها قدم زنان با او حرف ميزنم،


اما گوشهايش انقدر از من دورند كه صدايم به او نميرسد،


با اين همه، او حرف هاي مرا مي فهمد، مي فهمد،


مطمئنم كه مي فهمد.

اخه ما رمزي بين خودمان داريم كه اسمش را گذاشته ايم ((خارشي-ضربه اي))،


مي داني چه كار مي كنيم؟


من شست پايش را مي خارانم...يك بار يعني، ((سلام))


دوبار يعني،((چطوري؟))


سه بار يعني، ((فكر مي كني باران بيايد؟))


چهار بار يعني، ((گريه نكن.))


پنج بار يعني،(( مي خواهي برايت لطيفه بگويم؟))


و شش بار يعني ، ((خدا حافظ))، ((خداحافظ))


شش بار يعني، ((خدداحافظ))

و او براي جواب دادن به من با شست پايش به زمين ضربه مي زند-


يك بار يعني، ((سلام دوست من))


دو بار يعني، (( خوشحالم باز هم اينجايي و پايم را مي خاراني.))


سه بار يعني،((در اين بالاها كه سرم به طاق اسمان مي خورد،


نميداني چقدر احساس تنهايي مي كنم.))


چهار بار يعني،(( امروز عقابي كه پرواز كنان از كنارم مي گذشت، بهم لبخند زد.))


پنج بار يعني ، (( اخ سرم خورد به ماه.))


شش بار يعني،(( كاش كمي ديگر مي ماندي)) و هفت بار يعني، (( خداحافظ))


و هشت بار يعني، (( زود برگرد، زود زود.))


هشت بار يعني، (( زود برگرد))

بعد من هزاران بار شست پايش را مي خارانم


و او هم در حال غش و ريسه با شست پايش به زمين ضربه ميزند


و چنان مي خندد كه اسمان مي لرزد-


و اين يعني دارم قلقلكش مي دهم!))


 

عمو شلی

[+] نوشته شده توسط گلی در 0:48 | |
کشتی !
 

جووووووووووووووون !

از فانوس دريايي مورس زدن كه یک کشتی مشاهده شده !


- با دود علامت S.O.S بزنيم؟
-الو؟‌ برج  ديده باني؟‌ با اون دوربين يك چشيه كه توي يك جعبه به ساحل اومده بود يك ديد بزنين ببينين علامت دزد دريايي چيزي مي بينين؟


هنوز نميدونم اينجا جزيره مثلا رابينسون كروزو است يا جزيزه سرنديپيتي؟‌


فعلا تا مدتي در اين تناقض قلقلكي لنگر بندازيم!

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 22:39 | |
برج دریایی !

 

واییییییی ! عجب منظره ی قشنگی !

یعنی حالا نشستم تو برج فانوس دریایی در حالی که داره نسیم خنک از دریا میوزه.. کنارم یه فنجون چای گذاشته ... دارم مرغ های  دریایی و منظره ی غروب خورشید رو نگاه میکنم و منتظر یه کشتی میشم و به اون یه عالمه خاطره ی قشنگ سفر فکر میکنم !

[+] نوشته شده توسط گلی در 22:36 | |
آخه چرا ؟!
 

اخه چرا من هرچی شماره  میگیرم یه خانومه  درمیاد میگه تماس مقدور نمی باشد! خسته شدم خب !من گلیه میکنماااااااااااااااا !

[+] نوشته شده توسط گلی در 9:44 | |
اجسامه نورانی ...ادمایه فضایی...پیرمرده رفتگر .....گربه سیاهه
تمومه دیشب و انگاری گذاشته بودنم لایه مواده پیتزا و تو فر داشتم میپختم
مهمونیه شلوغ و حوصله کم گلی و اشتهایه زیادش دوباره او را تشویق به چاقالوویی میکند
دعوا در اتوبان حسن ختامه برنامه هایه خسته کننده امروز


دینگ دینگگگگگگگ
بله؟
سلام گلی

بازم صبح شد ..صدایه اذان ..واسم دعا کن گلی


...........................ده و پنجاه دقیقه
صبح بخیر خوابالو
.
.
دارم میرم ....به سلامت
بوس بوس


[+] نوشته شده توسط گلی در 1:18 | |
تپه داوودیه
 

میگفتم با خودم دیگه بریدم
دیگه به اخره قصه رسیدم
نفسهایه ضعیف اخرین بود
فقط غم تنها یار و همنشین بود
تمومه لحظه هام حسرت و افسوس
من و بغض و شب و سوسویه فانوس
تو وقتی که همه تنهام گذاشتن
دلم کندن ز جا پا روش گذاشتن
تو روزایی همه دوری و دوری
هزار سال خستگی عمری صبوری
روزی که حتی سایم دشمنم بود
تو روزایی که وقته رفتنم بود
یکی پیدا شد و محبس رو وا کرد
تو اوجه بی صدایی ها صدام کرد
یکی اومد که دوست داشتن میفهمید
منو از اون منه مرده جدا کردددددددددددددددددددد
...............
نمیخوام که بره هیچ وقت ز دستم
فقط اون میدونه که خیلی خسته ام
همه گلدونا رو دوباره جون داد
گلایه بی زبونو باز زبون داد
تو روزایی که وقته مردنم بود
روزایه سخته حسرت خوردنم بود
تو وقتی که نفس یاریم نمیکرد
همش اشک و همش رنج و همش درددددددددددد
تو روزایی همه دوری و دوری
هزار سال خستگی عمری صبوری
روزی که حتی سایم دشمنم بود.........
یکی اومد که.............





ساعته یازده و سی و پنج دقیقه
تپه هایه داوودیه .....پیاده روی و سر بالایی......درخته انار ... زمینه نمدار .......ان مزه ای که خواب دیدم.. ...مرده سامسونت به دست....چشمانه نگهبانه پارک ......دیر شد منتظرن .......فال حافظ.....دوباره رسیدیم همون جا....زمین بازی سکو مخه اک .....دختر بچهای شبیهه مهر افرین........چای و لواشک......دیر کردن.......من نیومدم برو ( چه بی رحمانه ).....پله برقی.....مترو شلوغ "اخ "است ......یادگاری ....
ساعت پنجه .....خوشبختیام تموم شدن

[+] نوشته شده توسط گلی در 0:57 | |
سفرنامه : خواب بد !
 

۱. یه گلبه ی پشمالویه بدجنس !

دیدم... دیدممم

دیشب باز خواب اون گلبه ی چاقالویه پشمالویه بد جنس رو دیدم !

میخواست منو بخولهههه !

 ......................................................................................

۲. اخ جوووون ! پله برقی بازی !

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 11:51 | |
سفرنامه : مزه ای که خواب دیدم !
 

۱. همون که الفونی گفت

 

۲. یه عالمه لحظه های خوشمزه !

 

۳. مترو شلوغ  "اخ  " است .

 

۴. ساعتم رو ساعت ۵ خوابیده ! اخی ! دیگه دلم نمیاد بیدارش کنم ! خوشبختیام تموم شد !

[+] نوشته شده توسط گلی در 11:44 | |
قلبم را در مجری کهنه ای پنهان می کنم

از مهتابی به کوچه تاریک خم می شوم

و به جای همه نا امیدان می گریم

آه من حرام شده ام!......



شاملو

[+] نوشته شده توسط گلی در 23:25 | |
 

بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را بر عریانی خویش بگشاید،هر چند معنی جز رنج و پریشانی

نباشد،اما کوری را هرگز به خاطر آرامش تحمل نکن.....

 

 



 

[+] نوشته شده توسط گلی در 23:24 | |
سفرنامه : نکته !
 

میدونستین ؟... تو رو خدا میدونستین ... میدونستین؟ پارک طالقانی  تو میرداماده؟

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 20:30 | |
یه روز زندگی ... اونم بی دغدغه
 

سلام سلام سلااااااااااممممممممممممممممم
یه سلام بعد از 9 ماه انتظار
اونقده قشنگن که اگه بگم شاید از لطفش کم بشه
به قوله گلی یه کلمه خودش یه عالمه اس
ولی حیفم میاد یه تجربه بی سابقه رو ثبت نکنم
من یه روز............امروز برایه اولین بار زندگی رو با تمومه مزه هایه رویایی و خیالیش حس کردم و از بی حسی در اومدم
گلی راست میگه......
ادم یه ارزویه خوب داشته باشه حتی اگه بهش نرسه بهتر از هفتا ارزویه بده ( حیف که هشتا نداریم ) یا اینکه اصلا ارزو نداشته باشه
مگه نه گلی ؟ تازه من یه ارزو هم دارم که ....( تو روحشششش) نیش تا بناگوش همگی با هم انشا الله
ممنونم گلی واسه لحظه لحظه بودنت



فدات
الفونیت

[+] نوشته شده توسط گلی در 19:26 | |
من زودتر رسیدم گلیییییییییییییییییییییییییی
 

ان طعمی که در خواب دیدم و درخت انار !

[+] نوشته شده توسط گلی در 19:13 | |
سفرنامه : اتوبان های پیچ پیچی !
 

اتوبوس در  اتوبانهاي پیچ پیچی  گم شد !!؟

[+] نوشته شده توسط گلی در 16:38 | |
 

" دوستاني بهتر از آب روان.و خدايي که در اين نزديکي است...

لای این شب بوها .... نبریم از یادش !"


 

[+] نوشته شده توسط گلی در 6:21 | |
وبلاگ !
 

زندگي ما هم شده يک نوسان دائمي براي انتخاب بين نوشتن و ننوشتن. هي ميگم آخه آدم بايد به

سبک وبلاگش وفادار بمونه! خلاصه همين فردا مي خواهم برم خريد.......

 چند تا وبلاگ بخرم و به سبک تک تکشونم وفادار بمونم:

 


يک وبلاگ براي نوشتن اتفاق هاي روزانه


يک وبلاگ هم براي تعريف خاطرات گذشته


يکي يک وبلاگ براي کودک، بالغ، و والد شخصيت


يک وبلاگ براي ثبت افکار و فلسفه بافي هاي خودم و الفونی


يکي هم براي ثبت افکار و فلسفه بافي هاي ديگران


حتما حتما هم يک وبلاگ براي ليست کردن کارهايي که بايد انجام بدم


يک وبلاگ مخفيانه يکدونه هم معروف و مشهور و زبانزد خاص و عام حتما!


خلاصه يک وبلاگ مي خواهم که صورتيه، سرخ و سفيد و آبيه....


مي زنم زمين هوا ميره!

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 5:56 | |
یه عالمه حرفه نگفته دارمممممممممممممممممممم
 

 

یادش بخیر

اون روزایی که میومدیم باغ مخفی

تنهایی بودیم و پایه هیچ ادم بزرگی رو به کودکی هامون باز نمیکردیم

مامان گلی واسه من غصه هایه هری پاتر و تعریف میکرد و من بیشتر از اونکه محوه غصه بشم محوه چهره مامان گلی بودم که چه قد مهربون واسه دلتنگیام داره دل میسوزونه

وقتی بغی میشدم و یه تلنگر کم داشتم واسه ترکیدن یه بغضه پر از ترک همه رو با یه بهونه حسودانه سر مامان گلی خالی میکردم ولی مامان گلی فقط بوسم میکرد تا ترکایه دلم خوب بشن(اخ مامانی واسه اون شبایه پر از حسودی و دیوونگی و خودخواهی ببخشید)

هر وقت یه خبره نگفته مونده بود تو گلوم خفه میشدم تا گلی جونم بیاد و منه وراج که نزدیک بود از فضولی بمیرم به محضه رسیدنه گلی جونم سرش و میگرفم به رگباره چرندیاته روزانه ام اونوقتا گلی جونم مهربونتر از هر گلی دستام و میگرفت موهام و میزد کنار و به حرفام با تمومه حواسه تپلیش گوش میکرد (((((گلی دارم مثه همون شبا از بغض خفه میشمممممممممممم))))

وقتی تن خسته بودم و محتاجه آغوشه گرمش .....................................................

تو تمومه شبایه بیکسی همه کسم شد و من دوباره کودکیهایم را به خاطر اوردم و باز با یه کارتونه پلنگ صورتی از همه انچه بر من گذشت دل کنده بودم

بازم دلتنگیا و غصه هام شدن اندازه یه ادامس بادکنکی که با یه بهونه میجویدم و فرو میدادمشون تا جلویه خنده هایه کوچولییمو نگیرن

دوباره واسه اینکه اخمامو باز کنم واسم چیپس میخرن مثه گلی

دعاهایه شبام دوباره واسه همه چی و همه کس بود نه برایه مصلحت شخصی

من دوباره برگشتم به دنیایه قشنگی که وقتی توش بودم قدرش و ندونسته بودم و اونقدر غرقه این عالم شده بودم که..................

غافل از اینکه دوباره یه روز مجبورم گلیمو همه امیدمو مهربونترین مخلوقه آسمونی و ابیترین روحه بزرگه دنیا رو بسپارم دسته خدایه مهربون و برگردم به دنیایه سنگیه بزرگترا که اثلا گلا رو نمیفهمن و الفونیا رو دوس ندارن

ادم بزرگایی که بچگی رو عیب میدانند و کودکی هایه منو مسخره میکنند و منو مجبور میکنن ادایه ادم بزرگایه متفکر رو در بیارم در صورتی که هم خودم هم گلی میدونیم که من خیلی خنگولی ام و سطحه فکرم به اندازه درکه مشکلاته مورچه هاست

اره بالاخره اون روزا رسیدن اینکه دارم مینویسم فکر نکن همین قد راحته الان ۴ ساعته نشستم دارم هی مینویسم هی خط خطی میکنم و دوباره یه ورقه دیگه

گلی گلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی من احتیاجه شدیدی دارم به

گلییییییییییییی منننننننننننن بغللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل

یادش بخیر

 الفونی

[+] نوشته شده توسط گلی در 19:8 | |
گرمیه دستات و میخوام گلکمممممممممممممممممممم
 

گرمیه دستات و میخوام گلکمممممممممممممممممممم

میخوام برم از اینجا جونم به لب رسیده

هر جا میپرسم از تو کسی تو رو ندیده

اخ که چه خسته و دلگیرم اینجا

یه روز از این روزا میمیرم اینجا

گلکم جایه تو خالیه هههههههههههههههه

تو دلم پر از حرفایه درده

منو دوریه تو دیوونه کرده

ببین واسه لحظه هام چه نقشه ها کشیدن

برایه خوشبختیام حبسه ابد بریدن

گلی جونم دستات و کم دارم این روزایه سخت

گلیییییییییییییییییی




الفونی

[+] نوشته شده توسط گلی در 19:5 | |
پرتقالی !
 

دوستانه من هر کجا هستند ، روزهاشان پرتقالی باد !

[+] نوشته شده توسط گلی در 4:28 | |
من هم یادم باشد...
 

یادم باشه طاقت گل اینهمه نیستش که باره غمه یه الفونیه .... رو رو شونه هایه نازک و مهربونش تحمل کنه

یادم باشه ۸تا سپیده وقت دارم از گلم دل بکنم و بسپارمش دسته خدایه گلدونا

یادم باشه گلا از الفونیا مهربوون ترن و مهربونتر

یادم باشه دیگه نه گلا تو شهرشون راهم میدن نه الفونیا

یادم باشه گلیم خیلی ..............الهی پر از خوشبختی باشه روزات گلی

الهی هیچ غمی تو چشمایه مهربونت مهمونی نگیره و هیچ اشکی جرات نکنه جایه نگاهه منو تو چشمات بگیره

الهی گلم همیشه گل بمونی

سبز باشی و سبز بمونی

دوست دارم دیوونه

الفونی

[+] نوشته شده توسط گلی در 0:53 | |
قهر !
 

 

تا اطلاع ثانوی با خودمم قهر کردم !

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 3:10 | |
یادم باشد !
 

 ٭ یادم باشه دیگه خودم و قاطی نکنم و تو کار کسی دخالت نکنم تا مجبور باشم معذرت بخوام !

 

 

 

  ٭ یادم باشه ۹ روز دیگه مونده !

خدایا هر جا هست نگهدارش باش

[+] نوشته شده توسط گلی در 2:53 | |
برای پپری فرشته کوچمولو جون !
 

اصلا چه معنی داره  روزهای یه فرشته کوچمولو کوچولویی گرفته باشه؟!

هااااااااان؟!!

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 2:42 | |
نگهبان !
 

واییییییییییییییییی دیدینه نگهبانه باغه مخفی رو ؟!

تازه میتونین غیبش هم بکنید

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 0:45 | |
کچل !

 

کسي وردي، معجوني چيزي بلده که به من ياد بده موهام زودتر بلند شه؟ باز من هوسه سلمونی بازی کردم بعد ایینهه کج بود. فکر کنم قیچی شم ارایشگری بلد نبود دو تا یی با هم هی میزدن موهای منو کج و کوله میکردن !اخرسر دیدم باز زدم خودم و کچل کردم.

حالا زنگ میزنم مامان خانومی که تو مسافرته جریان رو براش میگم منو یه خورده دل داری بده تا میشنوه میزنه زیر خنده میگه ای کیو اون قیچی که ماله موکوتاه کردن نیست !

وا مگه قیچیا با هم فرق دارن !؟

حالا هم هی مي خوام مثل جو مارچ تو زنان کوچک بزنم زير گريه، هي با خودم مي گم شايد قسمت بوده؟ شايد اينجوري موهام تندتر تندتر بلند شه؟ شايد الانم بلنده و فقط فکر مي کنم زيادي کوتاه کردم؟ اصلا مده! خلاصه کاملاسعي مي کنم خودم و دلداری بدم !

ولي شما دستور پخت اون معجون اسرار آميز را که سينه به سينه به شما رسيده و گفته شده که اعجاز مي کنه راحتما  که مي فرستيد؟

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 0:34 | |
شهر در دسته بچه ها !
 

 

اخ جون شهر در دست بچه هاست! همه  رفتن مسافرت !

 برم يك قوري چاي واسه خودم دم كنم.

اخي اخي كارتون سوزي يادتونه؟‌ كه يك دختره كوچولو بود بعد مي رفت روي ميز ناهارخوريشون يك پارچه مينداخت اونوقت اون زير مي شد خونه اش!!!

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 2:50 | |
تلسکوپ !
 

دلم یک تلسکوپ میخواد!

 

 

فکر میکنید بشه باهاش تا  شهر هفتم فرشته ها رو هم دید؟!

خدا کنه! خدا کنه بشه !

[+] نوشته شده توسط گلی در 2:7 | |
اشک ها و لبخند ها !
 

اشكها لبخندها يادتونه؟ مي گفت هر وقت خواستين حالتون خوب شه اين شعر رو بخونيد:


(( يك ظرف پر ميوه يك باغ پر گل
پرواز پروانه اواز بلبل
روي موج دريا تصوير ماه
ديدار اهوي گم كرده راه
مي جويم در خاطر دلدار خود را
ياد او كند شادان مرااا.))


بلند بلند چند بار با اهنگش بخوانيد!

نمي دانم چرا اهنگ چيم چيمني مري پاپينز هم يادم افتاده!
اوه يك پارچ ليموناد هم با يكعالمه يخ خرد شده درست كنيد و بشينيد کنار درياچه ابهاي درخشان ودر حالي كه گرامافون داره اهنگ بالا را پخش مي كنه  و شما دارین باهاش بلند بلند میخونید به منظره ی خوشکله روبرو نگاه کنین و کلی فکرایه قشنگه مثبت بکنید!

 


اخی ! دارم سر خودمم رو گول میمالم شاید  حالم بهتر شه !

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 2:50 | |
انتخاب سرنوشت !
[+] نوشته شده توسط گلی در 2:16 | |
بهانه !
 

يك موجودات نازي تو كارتون سرنديپتي و كنا بودند كه بارون كه ميومد دهنششونو باز

مي كردند كه اب باران قرت و قورت بريزه توشون اونوقت به زرت و پورتي همچين

مي زدند زير گريه كه روي زمين اب واميستاد.

 

اخ !

اخ ! که چقد احتیاج دارم به گریه ی اونجوری.

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 2:52 | |
13 تا سپیده مونده تا شب....
 

تا حالا تو یه بی حسیه مطلق پا در هوا موندی؟



اگه مونده باشی میدونی از ترس و نفرت و حتی دوست داشتنم بدتره

مثه این میمونه که بی هیچ میلی مجبور باشی غذایی رو بخوری که نمیدونی چه مزه ایه

طعمه یه چیزی تو دهنت یخ بزنه

اونوقته که حالت از خودت و هر چه مربوط به خودته به هم میخوره

تو بی حسی دست و پا بزنی ولی مجبور باشی برایه رضایته دیگران تظاهر به چیزی کنی که حتی نمیدونی چه جوریه و چه طعمی داره

از احساسه حسی محروم باشی که یه روز همه وجودت تشنه یه جرعه اش بوده

نمیدونم کسی میتونه چرندیاته یه ادمه بی حس و که به شماره هایه معکوس رسیده رو حلاجی کنه یا نه؟

۱۳ روز مونده تا اعدام تمامه احساساته یه الفونیه دست بسته که فقط میتونه با تصویره خودش حرف بزنه

۱۵

۱۴

۱۳

.

.


 

[+] نوشته شده توسط گلی در 2:29 | |
عروسکه قصه ی من !
 

یه دنیا غصه کوچمولو اومدن تو دله گلی لونه کردن

هر چند باید لبخند بزنم و خوشحال باشم اما اشکام نمیزارن !

الفونی جون راه خونه شون رو پیدا کرده و داره میره... داره برمیگرده شهر هفتم فرشته ها !

و من یه دنیا آه تو دلم جمع شده . بعضی موقع ها هر چقد هم خودت و برایه یک لحظه اماده بکنی فایده نداره .

الفونیه من اوقده مهربون بود که من در کنارش مصنوعی بودنه خودم و فراموش میکردم

اونقده مثله یک گله واقعی نازم میکرد که یادم رفته بود فقط یه گله مصنوعی ام ...

و حالا که داره چمدونش رو میبنده ...

میبنده که بره ...

باز احساسه پلاستیکی بودنم برگشته....

می دونید! می خوام داد بزنم ...

داد بزنم فرشته جونم نروووووو ! تو رو خدااااا ! تو رو خدااااااا نرووووو !

اما وقتی الفونی جون رو نگاه میکنم که یه لباسه سفید پوشیده... یه لباس علوسه سفیده خوکشله خوکشل ... و داره با اون چشمایه مهلبونش نگام میکنه ... تمام حرفام تو گلوم گیر میکنن ...

عروسک قصه ی من  یه سبد خوشبختیه فردام ماله تو

به جز این چیزی ندارم.. ماله من بود که میگفتم همه دنیا ماله تو

 

 

 اونکه تا ابد الفونیش رو قده خدا دوس داره .

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 6:48 | |
 

هجومه خالیه اطراف و باز هم هجوم خالیه اطراف !

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 3:28 | |
منطق نصفه !
 

 

منطقا یه شیپور نصفه باید بتونه  نصف یک اهنگ و بزنه!؟!

نه؟!

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 2:57 | |
زبان جدید !
دینگا بینگا دینگا گینگا حینگی بینگا سینگ  سینگ شینگا  مینگ !

ترجمه: دلم برا دیدنه گلی و حرف زدن باهاش یه سر سوزن شده قده یه مورچه!

 

 

این زبونه رو همین امشب از یه قبیله ی قدیمیه گمشده تو دله جنگل امازون یاد گرفتم!

بعد بگین جنگلم کجا بود؟!

[+] نوشته شده توسط گلی در 5:3 | |
سوغات !

 

واییییییییییییییییییی نگاه کنین پپری اومدهههههههه

اخ جوووون ! برام سوغات برج ایفل رو اورده

حالا فرانسویا نشستن کلی دارن غصه میخورن!

فعلا که پتوم رو انداختم روبرج ایفل این توریستا نبیننش حمله کنن باغ مخفیمون له بشه زیر دست و پاشون ! ( اونوخت که دیگه باغ مخفی نمیشه این همه ادم بریزن اینجا که)

میخوام تو باغچه کوچملو باغ مخفی بکارمش ..الفونی جون هم هر روز بهش اب بده تا یه برج ایفل دیگه بده... ما هم انو بدیم به این فرانسویا و توریستا که بی برج ایفل نمونن برن کلی لبخندایه گنده گنده بزنن درست  مثله همین>و عکس یادگاری بگیرن !

راستی کسی دیگه نمیخواد مسافرت بره؟!

به موارد زیر شدیدا برای خشمل تر شدن باغه مخفی محتاجیم

کوه فیجی در ژاپن (خوب میدونین اخه از وقتی از تهران کوه دماوند رو سوغات اوردم برای باغ مخفی و گذاشتمش کنار دریاچه ابهای درخشان همینطور نشسته قل قل اشک میریزه میگه : من تنهایم. حیونکی کلی لاغر شده .. کلی از برفاشم اب شده ... اب داره باغ مخفی روبر میداره !..)(نه جونه من متوجه شده بودید بی دماوند شدید؟! فعلا که یه اسباب بازیش و گذاشتم جاش براتون مثله فرانسویا نشیندید غصه بخورید ... همینم خیلی خوبه هااااا! راست میگم !)

چند عدد از ستونهای تخت جمشید !(نمیشه که ما همش لباسهایی رو که میشوریم بندازیم رو درختا خشک بشن که!)

عالی قاپو! ( میخوام بزارمش برای بالکن خونه درختی.. عصرها بشینیم تو بالکنش در حالیکه داریم به غروب خورشید نگاه میکنیم وسری کتابهای زول ورن و علمی تخیلی ایزاک اسیموف رو میخونیم همراه با یه اهنگ ملایم . بستنی و لیموناد همراه با یخ فراوون بخوریم خنک شیم و کلی برامون خاطره بشه ! )

جنگل و رودخونه ی امازون ( باغه مخفیه بدون جنگل و رودخونه که یه عالمه جا های کشف نشده داشته باشن و ما تابستون برای ماجرا جویی بریم اونا رو کشف کنیم کی دیده؟.. نه تو رو خدا ... خوب بگید ؟)

و یک عدد برج پیزا (برای ازمایشات علمی و بادبادک بازی شدیدنه شدیدا میخوایم !)

فعلا همینا !

[+] نوشته شده توسط گلی در 3:2 | |