![]() |
||
![]() |
||
![]() |
آرشیو آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 اسفند 1383 بهمن 1383 دی 1383 |
|
|
::!راديو ترانزيستوري ::
مترسان ز آتشم... |
قایم باشک !
گم شدم.... حالا شاید بعدا دنباله خودم گشتم و خودمو پیدا کردم... سابقا که تو کمد مامان اینا قایم میشدم ...حالا شاید باز رفته باشم اونجا
[+] نوشته شده توسط گلی در 3:25 | |
هورااااااا !
ممنونم... ممنونم " خداجون " جونم... مرسی که دعای ما رو براوده کردی و جوجه های نوشی رو سالم برگردوندی پیش مامانشون .... مرسی " خداجون " جونم
[+] نوشته شده توسط گلی در 5:3 | |
یاد !
دلم گرفته... دلم عجيب گرفته است! ولی خوب دروغ چرا؟ گاهی دقایقه خوشبوی یک یاد یاد "فریاد"ی ایستاده در باد ازفواصل بعید ... دراوج تنهایی... همچو نسیم سحرگاهی... مرا از هجوم خالی اطراف می رهانند !
[+] نوشته شده توسط گلی در 4:23 | |
فال !
میگم یکی بیاد من براش فال شیر کاکائو بگیرم ؟!
[+] نوشته شده توسط گلی در 3:27 | |
نقاشی !
[+] نوشته شده توسط گلی در 3:41 | |
زیر درد !
"من" که دلش ميگيره ميزنه زير گريه...
[+] نوشته شده توسط گلی در 2:47 | |
خاطرات پپری در سرزمینه ناشناخته !
با اجازه پپری گفتم حیفن خاطراته به این قشنگی تو کامنت دونی بمونن: دیروز رفته بودیم طرفای سویس و یکمی نزدیکه ایتالیا. دوست بابام یک کوه نشون داد که گفت اون کوهه تویه سویسه. بعد رفتیم بالای یک کوه 3275 متری با 2 تا تلکابین از اون بزرگا!!!! بعد هم رفتیم یک شهر به اسمه شامونی و از اونجا کلی به منبلان نگاه کردیم با قطارهایه کوشمولو رفتیم بالای یک کوه دیگه و از اونجا با یک تلکانبین رفتیم پایینه دره ی کنار اون کوه که یک جایی بود به اسمه دریای یخ!!!!!!! آخه اونجا برف ها و آب ها یخ زده بودن و روش هم کلی خاک ریخته بود. یاده حضرت موسی افتادم که دریا رو باز کرد!!!!! اینها هر سال تویه این یخ ها یک غار می کنن و مردم می تونن ببینن. خلاصه ما هم رفتیم توش اینقدر آب هاش آبی بودن که نگو من هم کاپشنی که پوشیده بودم آبی(تغریبا فیروزه ای بود) و هم رنگ آب ها شده بودم.
[+] نوشته شده توسط گلی در 2:41 | |
حرفای خودمونی !
خدا جون سلاممممممممممممممممم ! خوفی "خداجون" جونم ؟.... خدا جون ... خداجون ... یه کار فوری ....
"خدا جون" جونم خواهش میکنم .... خواهش میکنم...لطفا جوجه های نوشی رو زود تر برگردون پیشه مامانشون... خداجونم ... میدونی !.. آخه مامان نوشی همش داره غصه میخوره ..خواهش میکنم !
"خداجون" جونم دیدی؟... دیدی ...الفونی رفت این روزا باغه مخفی چقده سوت و کور شده و اگه هدی یی هم نمیومد به اینجا سر بزنه دله گلی از تهنایی میمیرد ! " خداجون " جونم دلم برای الفونی و غزلی و پپری و الهامی و همه ی " دوست جونا " جون یه کوچمولویی شده... هر جا هستن خداجونم شاد باشن و پر از خوشبختی و لبخندایه گنده گنده وهفتا بوسشون کن ومواظبشون باش .. مرسی . " خداجون" جونم... این روزا برای باغ مخفی تو یه حس قلقلکی لنگر انداختم ... میدونی خداجونم دیگه انگیزه هام برای موندن ته کشیدن ... کمکم کن تا تصمیم درستی بگیرم .... " خداجون " جونم .. لطفا ... لطفا اون "هاپو " کوچولو رو هم کمک کن بره پیشه مامانش .. میدونی که من بیشتر از اون نمیتونستم کمکش کنم.... " خداجون " جونم میدونی.. میدونی تا اخرین ۵ ،فقط ۱۲ روز مونده ... ؟
" خداجون " جونم مرسی باز برام وقت گذاشتی و به حرفام گوش دادی و گذاشتی بیام بغملت و خودمو خالی کنم .. مرسی " خداجون" جون مرسی . شبت بخیر... خوب بخوابی بوس بوس
[+] نوشته شده توسط گلی در 4:17 | |
نوشی و جوجه هایش !
تا حالا به خونه ی نوشی و جوجه هاش سر زدین؟ این روزا جوجه های نوشی دیگه تو لونه کنار مادرشون نیستن ! خیلی دوست داشتم بتونم کاری برای نوشی و جوجه هاش بکنم ................................. ناشای مامان: یه جفت کف پای خوشگل کوچولو، دیوار بغل تخت خوابم رو سیاه کرده. مامان دیشب تا صبح ده بار دیوار رو بوس کرده، میدونی؟
[+] نوشته شده توسط گلی در 5:46 | |
چرخ و فلک !
واییییییییییییی جوننننننننننننننننننننننن ! چرخ و فلککککککک ! میگم پپری ... پپری ما هم چرخ و فلک
وای تو رو خدا تصور کنین داخل London EYEباشین و شب باشه اخی ! کلی فکرایه خوکشل داره تو سرم وول وول میخوره !
این روزا حس میکنم کلی احساسات چرخ و فلکی کم دارم حالا شاید هم بشه از اونجا به شهر هفتم فرشته ها یه پله نزدیک تر شد ، نه؟!
[+] نوشته شده توسط گلی در 3:20 | |
ببه یی !
راستی ! می دونستین ! می دونستین ! (گسپند)هدی یی و (جوسفند) الهامی اینا ،همون" ببه یی "من میشن ؟!
اخی ! چقد دنبال فرصت میگشتم تا دوباره ببه یی جونم و ببینم !
[+] نوشته شده توسط گلی در 2:57 | |
گردش !
اگه شما هم دلتون گرفته.... زود كلاه حصيري و عينك و ذره بين و وسايل ماهيگيريتونو جمع كنيد درياچه ابهاي درخشان و یه عالمه گل های رنگی رنگی و هزارتا پروانه ی قشنگ قشنگ داره!
[+] نوشته شده توسط گلی در 2:42 | |
لندن !
جوننننننننن ! پپری داره میره لندن ....حالا نمی دونم برای باغ مخفی چی بگم سوغات بیاره! میگم " بیگ بن " همین ساعت گندهه هست دیگه ..نه؟!
حیف که تو باغ مخفی وقت نمی گذره .. و ساعت بدرد نمیخوره ! یا " بینگ بن " هم کلی خوکشله هااا! کلی دینگ دینگایه قشنگ قشنگ هم بلده بکنه ! ولی خب اون نگهبانهای گارد سلطنتی با اون کلاه های باحالشون هستناااا ... اونا هم خوبن ! میگم نمیشه یکیشون رو بدن به ما قرض تا ما این "مرلین جادوگر " جون رو بفرستیم یه خورده مرخصی؟! خسته شده طفلکی این مدت ! گناه داره پیرمردخوب ! اخی ! میگمااا چقده ما از این لندن خاطرهای هیجان انگیز داریم !؟ کلی با این پسره هست ...الیور توییست فکر کنم دویست سالی بشه ندیدمش! ... راستی کسی ازش خبری چیزی نداره ؟!
[+] نوشته شده توسط گلی در 2:11 | |
رویا !
نمی دونم شاید باز دارم خواب میبینم ! خوابه قایق و دریاچه ی ابهای درخشان !
[+] نوشته شده توسط گلی در 2:30 | |
!bop _ oh
نازی ! نازی ! تو رو خدا با حال نیستن !؟ حالا شاید فردا رفتم همشونو خریدم ؟!
[+] نوشته شده توسط گلی در 3:37 | |
سلاممممممممممممم
وای غزلی برگشتههههههههه ! سلامممممم غزلی ! غزلی! غزلی جونم ! الفونی رفته من ایقده غصه دار شدم هی هی ...دارم غصه میخورم ! [+] نوشته شده توسط گلی در 3:22 | |
گوسفدایه رنگ رنگی !
فعلا از سر بی خوابی دارم "جوسفندایه" الهامی اینا رو میشمارم! ... ... هزار و چهل و یک جوسفنده رنگ رنگی .... ده هزار صد جوسفند رنگ رنگی ... ... صد هزار و دویست جوسفند رنگ رنگی ... ... بابا گله داراااا ! اه ! باز اشتباه شد دوباره از اول
................................ در باره ی مطلب پایین هم :فعلا مدتی تو این تناقض قلقلکی لنگر میندازم تا ببینم چی میشه!خوبه؟!
[+] نوشته شده توسط گلی در 2:29 | |
وبلاگ نوشتن یا ننوشتن، مسئله این است!
[+] نوشته شده توسط گلی در 4:9 | |
خاله بازی !
[+] نوشته شده توسط گلی در 3:40 | |
تنهایی سخته بخدا !
فدایه سرت اگه من خیلی تنهام ! فدایه سرت اگه گریونه چشمام !
[+] نوشته شده توسط گلی در 3:34 | |
باز هم هجوم خالی اطراف !
دو روزه تو هجوم خالی اطراف غرق شدم ! نشستم تو خونه درختی و تمام در و پنجره ها رو بستم و تو تاریکی دراز کشیدم . نه گلهای باغ مخفی رو اب دادم ... نه از برج فانوس دریایی و دریاچه اب های درخشان خبر دارم. حتی حوصله ی غول دوست جون رو هم ندارم ... فکر کنم سر منم به طاق آسمان خورده ! اخی ! اخی ! تنها گذاشتم حیونکی رو .... این بار خودم بیشتر احتیاج دارم که یکی شش بار پام رو بخارونه و دست بکشه رو سرم !
[+] نوشته شده توسط گلی در 3:18 | |
شام اخر...
بانوی من ..بانوی من تو همه دار و ندارم با من از تنم خودی تر تو تمام کس و کارم تو نهایتی نهایت مث معراج سپیده تو نفس کشیدن من نفس هایی که بریده
ساعت عزیمت تو میشه انتها نباشه می تونه زوال شب بو بغض باغ ما نباشه شام اخر بی تو شاید شب اغاز باشه می تونه زمین دلیلی واسه پرواز باشه
[+] نوشته شده توسط گلی در 0:7 | |
دزدایه دریایی !
کمککککککککککککککک ! از فانوس دریایی با دود علامت دادن دزدایه دریایی دارن میاننننننننن !
[+] نوشته شده توسط گلی در 2:31 | |
قایق !
تا حالا سعي كردين بجاي كاغذ با پتو قايق درست كنيد؟ اخی ! از سر تهنایی یاده اون شبها افتادم اخرين باري كه امتحان كردم صدها سال پيش بود. حيف كه كار نمي كنه! حالا شايد پتوي ما خوب نبوده. شايد پتوهاي اين دور زمونه مرغوبتر باشند! نه؟!
[+] نوشته شده توسط گلی در 2:25 | |
قصه ی شب !
در انجا كه علفهاي بلندي مي رويد.....
عمو شلی [+] نوشته شده توسط گلی در 0:48 | |
کشتی !
جووووووووووووووون ! از فانوس دريايي مورس زدن كه یک کشتی مشاهده شده !
[+] نوشته شده توسط گلی در 22:39 | |
برج دریایی !
واییییییی ! عجب منظره ی قشنگی ! یعنی حالا نشستم تو برج فانوس دریایی در حالی که داره نسیم خنک از دریا میوزه.. کنارم یه فنجون چای گذاشته ... دارم مرغ های دریایی و منظره ی غروب خورشید رو نگاه میکنم و منتظر یه کشتی میشم و به اون یه عالمه خاطره ی قشنگ سفر فکر میکنم !
[+] نوشته شده توسط گلی در 22:36 | |
آخه چرا ؟!
اخه چرا من هرچی شماره میگیرم یه خانومه درمیاد میگه تماس مقدور نمی باشد! خسته شدم خب !من گلیه میکنماااااااااااااااا ! [+] نوشته شده توسط گلی در 9:44 | |
اجسامه نورانی ...ادمایه فضایی...پیرمرده رفتگر .....گربه سیاهه
تمومه دیشب و انگاری گذاشته بودنم لایه مواده پیتزا و تو فر داشتم میپختم
مهمونیه شلوغ و حوصله کم گلی و اشتهایه زیادش دوباره او را تشویق به چاقالوویی میکند دعوا در اتوبان حسن ختامه برنامه هایه خسته کننده امروز دینگ دینگگگگگگگ بله؟ سلام گلی بازم صبح شد ..صدایه اذان ..واسم دعا کن گلی ...........................ده و پنجاه دقیقه صبح بخیر خوابالو . . دارم میرم ....به سلامت بوس بوس
[+] نوشته شده توسط گلی در 1:18 | |
تپه داوودیه
میگفتم با خودم دیگه بریدم
[+] نوشته شده توسط گلی در 0:57 | |
سفرنامه : خواب بد !
۱. یه گلبه ی پشمالویه بدجنس ! دیدم... دیدممم دیشب باز خواب اون گلبه ی چاقالویه پشمالویه بد جنس رو دیدم ! میخواست منو بخولهههه !
...................................................................................... ۲. اخ جوووون ! پله برقی بازی !
[+] نوشته شده توسط گلی در 11:51 | |
سفرنامه : مزه ای که خواب دیدم !
۱. همون که الفونی گفت
۲. یه عالمه لحظه های خوشمزه !
۳. مترو شلوغ "اخ " است .
۴. ساعتم رو ساعت ۵ خوابیده ! اخی ! دیگه دلم نمیاد بیدارش کنم ! خوشبختیام تموم شد ! [+] نوشته شده توسط گلی در 11:44 | |
قلبم را در مجری کهنه ای پنهان می کنم
از مهتابی به کوچه تاریک خم می شوم و به جای همه نا امیدان می گریم آه من حرام شده ام!......
[+] نوشته شده توسط گلی در 23:25 | |
بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را بر عریانی خویش بگشاید،هر چند معنی جز رنج و پریشانی
[+] نوشته شده توسط گلی در 23:24 | |
سفرنامه : نکته !
میدونستین ؟... تو رو خدا میدونستین ... میدونستین؟ پارک طالقانی تو میرداماده؟
[+] نوشته شده توسط گلی در 20:30 | |
یه روز زندگی ... اونم بی دغدغه
سلام سلام سلااااااااااممممممممممممممممم [+] نوشته شده توسط گلی در 19:26 | |
من زودتر رسیدم گلیییییییییییییییییییییییییی
ان طعمی که در خواب دیدم و درخت انار ! [+] نوشته شده توسط گلی در 19:13 | |
سفرنامه : اتوبان های پیچ پیچی !
اتوبوس در اتوبانهاي پیچ پیچی گم شد !!؟ [+] نوشته شده توسط گلی در 16:38 | |
" دوستاني بهتر از آب روان.و خدايي که در اين نزديکي است... لای این شب بوها .... نبریم از یادش !"
[+] نوشته شده توسط گلی در 6:21 | |
وبلاگ !
زندگي ما هم شده يک نوسان دائمي براي انتخاب بين نوشتن و ننوشتن. هي ميگم آخه آدم بايد به سبک وبلاگش وفادار بمونه! چند تا وبلاگ بخرم و به سبک تک تکشونم وفادار بمونم:
[+] نوشته شده توسط گلی در 5:56 | |
یه عالمه حرفه نگفته دارمممممممممممممممممممم
یادش بخیر
الفونی [+] نوشته شده توسط گلی در 19:8 | |
گرمیه دستات و میخوام گلکمممممممممممممممممممم
گرمیه دستات و میخوام گلکمممممممممممممممممممم
[+] نوشته شده توسط گلی در 19:5 | |
پرتقالی !
دوستانه من هر کجا هستند ، روزهاشان پرتقالی باد !
[+] نوشته شده توسط گلی در 4:28 | |
من هم یادم باشد...
یادم باشه طاقت گل اینهمه نیستش که باره غمه یه الفونیه .... رو رو شونه هایه نازک و مهربونش تحمل کنه
الفونی [+] نوشته شده توسط گلی در 0:53 | |
قهر !
تا اطلاع ثانوی با خودمم قهر کردم !
[+] نوشته شده توسط گلی در 3:10 | |
یادم باشد !
٭ یادم باشه دیگه خودم و قاطی نکنم و تو کار کسی دخالت نکنم تا مجبور باشم معذرت بخوام !
٭ یادم باشه ۹ روز دیگه مونده ! خدایا هر جا هست نگهدارش باش [+] نوشته شده توسط گلی در 2:53 | |
برای پپری فرشته کوچمولو جون !
اصلا چه معنی داره روزهای یه فرشته کوچمولو کوچولویی گرفته باشه؟! هااااااااان؟!!
[+] نوشته شده توسط گلی در 2:42 | |
نگهبان !
واییییییییییییییییی دیدینه نگهبانه باغه مخفی رو ؟! تازه میتونین غیبش هم بکنید
[+] نوشته شده توسط گلی در 0:45 | |
کچل !
کسي وردي، معجوني چيزي بلده که به من ياد بده موهام زودتر بلند شه؟ حالا زنگ میزنم مامان خانومی که تو مسافرته جریان رو براش میگم منو یه خورده دل داری بده تا میشنوه میزنه زیر خنده میگه ای کیو اون قیچی که ماله موکوتاه کردن نیست ! وا مگه قیچیا با هم فرق دارن !؟ حالا هم هی مي خوام مثل جو مارچ تو زنان کوچک بزنم زير گريه، هي با خودم مي گم شايد قسمت بوده؟ شايد اينجوري موهام تندتر تندتر بلند شه؟ شايد الانم بلنده و فقط فکر مي کنم زيادي کوتاه کردم؟ اصلا مده! ولي شما دستور پخت اون معجون اسرار آميز را که سينه به سينه به شما رسيده و گفته شده که اعجاز مي کنه راحتما که مي فرستيد؟
[+] نوشته شده توسط گلی در 0:34 | |
شهر در دسته بچه ها !
اخ جون شهر در دست بچه هاست! برم يك قوري چاي واسه خودم دم كنم. اخي اخي كارتون سوزي يادتونه؟ كه يك دختره كوچولو بود بعد مي رفت روي ميز ناهارخوريشون يك پارچه مينداخت اونوقت اون زير مي شد خونه اش!!! [+] نوشته شده توسط گلی در 2:50 | |
تلسکوپ !
دلم یک تلسکوپ میخواد!
فکر میکنید بشه باهاش تا شهر هفتم فرشته ها رو هم دید؟! خدا کنه! خدا کنه بشه ! [+] نوشته شده توسط گلی در 2:7 | |
اشک ها و لبخند ها !
اشكها لبخندها يادتونه؟ مي گفت هر وقت خواستين حالتون خوب شه اين شعر رو بخونيد:
نمي دانم چرا اهنگ چيم چيمني مري پاپينز هم يادم افتاده!
[+] نوشته شده توسط گلی در 2:50 | |
انتخاب سرنوشت !
[+] نوشته شده توسط گلی در 2:16 | |
بهانه !
يك موجودات نازي تو كارتون سرنديپتي و كنا بودند كه بارون كه ميومد دهنششونو باز مي كردند كه اب باران قرت و قورت بريزه توشون اونوقت به زرت و پورتي همچين مي زدند زير گريه كه روي زمين اب واميستاد.
اخ ! اخ ! که چقد احتیاج دارم به گریه ی اونجوری.
[+] نوشته شده توسط گلی در 2:52 | |
13 تا سپیده مونده تا شب....
تا حالا تو یه بی حسیه مطلق پا در هوا موندی؟
[+] نوشته شده توسط گلی در 2:29 | |
عروسکه قصه ی من !
یه دنیا غصه کوچمولو اومدن تو دله گلی لونه کردن
هر چند باید لبخند بزنم و خوشحال باشم اما اشکام نمیزارن ! الفونی جون راه خونه شون رو پیدا کرده و داره میره... داره برمیگرده شهر هفتم فرشته ها ! و من یه دنیا آه تو دلم جمع شده . بعضی موقع ها هر چقد هم خودت و برایه یک لحظه اماده بکنی فایده نداره . الفونیه من اوقده مهربون بود که من در کنارش مصنوعی بودنه خودم و فراموش میکردم اونقده مثله یک گله واقعی نازم میکرد که یادم رفته بود فقط یه گله مصنوعی ام ... و حالا که داره چمدونش رو میبنده ... میبنده که بره ... باز احساسه پلاستیکی بودنم برگشته.... می دونید! می خوام داد بزنم ... داد بزنم فرشته جونم نروووووو ! تو رو خدااااا ! تو رو خدااااااا نرووووو ! اما وقتی الفونی جون رو نگاه میکنم که یه لباسه سفید پوشیده... یه لباس علوسه سفیده خوکشله خوکشل ... و داره با اون چشمایه مهلبونش نگام میکنه ... تمام حرفام تو گلوم گیر میکنن ... عروسک قصه ی من یه سبد خوشبختیه فردام ماله تو به جز این چیزی ندارم.. ماله من بود که میگفتم همه دنیا ماله تو
اونکه تا ابد الفونیش رو قده خدا دوس داره .
[+] نوشته شده توسط گلی در 6:48 | |
هجومه خالیه اطراف و باز هم هجوم خالیه اطراف !
[+] نوشته شده توسط گلی در 3:28 | |
منطق نصفه !
منطقا یه شیپور نصفه باید بتونه نصف یک اهنگ و بزنه!؟! نه؟!
[+] نوشته شده توسط گلی در 2:57 | |
زبان جدید !
دینگا بینگا دینگا گینگا حینگی بینگا سینگ سینگ شینگا مینگ !
ترجمه: دلم برا دیدنه گلی و حرف زدن باهاش یه سر سوزن شده قده یه مورچه!
این زبونه رو همین امشب از یه قبیله ی قدیمیه گمشده تو دله جنگل امازون یاد گرفتم! بعد بگین جنگلم کجا بود؟! [+] نوشته شده توسط گلی در 5:3 | |
سوغات !
واییییییییییییییییییی نگاه کنین پپری اومدهههههههه اخ جوووون !
حالا فرانسویا نشستن کلی دارن غصه میخورن! فعلا که پتوم رو انداختم روبرج ایفل این توریستا نبیننش حمله کنن باغ مخفیمون له بشه زیر دست و پاشون ! ( اونوخت که دیگه باغ مخفی نمیشه این همه ادم بریزن اینجا که) میخوام تو باغچه کوچملو باغ مخفی بکارمش راستی کسی دیگه نمیخواد مسافرت بره؟! به موارد زیر شدیدا برای خشمل تر شدن باغه مخفی محتاجیم کوه فیجی در ژاپن چند عدد از ستونهای تخت جمشید ! عالی قاپو! جنگل و رودخونه ی امازون و یک عدد برج پیزا فعلا همینا ! [+] نوشته شده توسط گلی در 3:2 | |
|
|