تبليغاتX
باغ مخفی
آرشیو

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
شاید اسم من هم....
 

دیروز مادرم مرا به گردش برد.

دیروز در گردش یک دختر کوچک تر از خودم  دیدم.

دیروز در گردش یک دختر کوچکتر از خودم گوشه خیابان نشسته بود.

من نمی دانستم او چرا ان جا نشسته. من نمی دانستم او چرا به جای عروسک بازی کاسه بازی میکند.

من از مادرم پرسیدم او چرا انجا نشسته؟ من از مادرم پرسیدم او چرا به جای عروسک بازی کاسه بازی میکند؟

مادرم به من گفت اسم او" گدا" است.

مادرم به من نگفت او چرا انجا نشسته. مادرم به من نگفت او چرا به جای عروسک بازی کاسه بازی میکند...

 

من دیشب نتوانستم شیر بخورم.

من تمام شب فکر میکردم.

من تمام شب عروسک هایم را دیدم که مثله کاسه بودند.من تمام شب اتاقم را دیدم که مثله کاسه بود. من تمام شب تمام دنیا را مثله کاسه دیدم!

من هم می خوام به جای عروسک بازی کاسه بازی کنم.

فکر میکنم اسم من هم " گدا" باشد.

 

از کتاب:"شاید اسم من هم..."

[+] نوشته شده توسط گلی در 2:50 | |
دسته گل!
 

می خوام یه دسته گل بخرم برای وبلاگم دلش وا شه!

[+] نوشته شده توسط گلی در 4:6 | |
لالایی فرشته ها !

سرت و بزار رو شونم و اروم بخواب .........گله بهار

من پیشتم تا خوده صبح .. چشمات و اروم هم بزار

اونقده بیدار میمونم........... تا وقتی خوابت ببره

وقتی میخوابی رویا هم .........نازه نگات و میخره

کابوس و زندون میکنم .......خوابه بد و میسوزونم

مثله یه گنجیشکه کوچیک ....اروم بخواب مهربونم

دستت تو دستایه منه ...........عزیزه خوبه نازنین

چشمات و رویه هم بزار ......رو شاه پر ابرا بشین

تا صبح برات شعر و غزل ....لالاییه عشق میخونم

چشمات اروم هم بزار.......من اینجا بیدار میمونم

حافظه خوابه تو میشیم ......من و خدایه خوبه دیر

چشمات و فردا میبنم ..خوب بخوابی.. شبت بخیر

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 8:8 | |
اخ! یه داستان گوگولی!

من‌ نقاشي‌ مي‌كشم. با كف‌ پاهايم‌ نقاشي‌ مي‌كشم. يك‌ گل‌ مي‌كشم‌ كه‌ هر كدام‌ از گلبرگ‌هايش، پنج‌تا انگشت‌ دارد. تلفن‌ زنگ‌ مي‌زند. من‌ مي‌دوم. مامان‌ خانه‌ نيست. مي‌آيد. دُمبِ موهايم‌ را مي‌كشد. آخر روي‌ فرش‌ پر از گلبرگ‌هاي‌ نقاشيِ من‌ شده‌ است.

من‌ نقاشي‌هايم‌ را مي‌دهم‌ به‌ آقاي‌ مغازه‌دار و به‌جايش‌ آدامس‌ مي‌خرم. آدامسم‌ را باد مي‌كنم. آدامسم‌ به‌اندازه‌ي‌ اتاق‌ بزرگ‌ مي‌شود و به‌صورتم‌ مي‌چسبد. آدامسم‌ را از صورتم‌ مي‌كنم. گولّه‌ آدامس‌ من‌ حالا ابرو دارد. گولّه‌ آدامسم‌ را توي‌ دستم‌ قل‌ مي‌دهم. باهاش‌ آدمك‌ درست‌ مي‌كنم. آدمك‌ آدامسيِ من‌ پلك‌ مي‌زند. بعد سرش‌ را مي‌آورد جلو. من‌ را ماچ‌ مي‌كند. لب‌هايش‌ چسبي‌ است.
آدمك‌ آدامسي‌ را مي‌گذارم‌ روي‌ آينه. آدمك‌ آدامسي‌ام‌ اسم‌ مي‌خواهد. من‌ اسم‌ او را آدام مي‌گذارم. آدام‌ قِل‌ قِل‌ مي‌خورد و مي‌رود توي‌ آشپزخانه. من‌ او را گم‌ مي‌كنم. مامان‌ مي‌گويد: برو بنشين‌ سر مشق‌هايت.
من‌ مشق‌ دوست‌ ندارم. مامان‌ جيغ‌ مي‌زند. مي‌گويد: چرا اين‌ گندِ مزخرف‌ را چسباندي‌ اينجا؟
آدام‌ دارد تاب‌ بازي‌ مي‌كند. يك‌ تاب‌ بسته‌ به‌ در كابينت‌ از اينجا تا آنجا. من‌ مي‌گويم: كارِ من‌ نيست. كارِ آدام‌ است.
مامان‌ مي‌گويد: اگر آدم‌ بود كه‌ غصه‌ نداشتم.

من‌ آدام‌ را توي‌ دستمال‌ كاغذي‌ مي‌خوابانم. آدام‌ را قايم‌ مي‌كنم. بابا صبح‌ مي‌رود سركار. دستمال‌ كاغذيِ آدام‌ را برمي‌دارد و با خودش‌ مي‌برد. بابا تلفن‌ مي‌زند. از توي‌ تلفن‌ داد مي‌زند من‌ مي‌گويم‌ كارِ من‌ نيست. كارِ آدام‌ است.
بابا مي‌گويد: حالي‌اش‌ مي‌كنم‌ آدم‌ هست‌ يا نه.
وقتي‌ مي‌آيد، توي‌ اتاق‌ زنداني‌ام‌ مي‌كند و آدام‌ را با دستمال‌ كاغذي‌اش‌ مي‌اندازد توي‌ سطل‌ آشغال. دماغ‌ بابا قرمز است.
من‌ دلم‌ براي‌ آدام‌ مي‌سوزد. او را از سطل‌ آشغال‌ بيرون‌ مي‌آورم. آدام‌ سرش‌ را از توي‌ دستمال‌ كاغذي‌ مي‌آورد بيرون. من‌ را ماچ‌ مي‌كند. لبش‌ مي‌چسبد به‌ لپ‌ من. لبش‌ را از لپم‌ مي‌كنم. آدام‌ از دستمال‌ كاغذي‌اش‌ مي‌آيد بيرون. حالا آدام‌ يك‌ لباس‌ تورتوري‌ دستمال‌ كاغذي‌ دارد.

ما صبح‌ خواب‌ مي‌مانيم. ساعت‌ خواب‌ مي‌ماند. مامان‌ هول‌ هولكي‌ لباس‌ مي‌پوشد. بابا توي‌ دستشويي‌ فين‌ مي‌كند. من‌ را هيچ‌كس‌ به‌ مدرسه‌ نمي‌برد. من‌ جا مي‌مانم. به‌ ساعت‌ نگاه‌ مي‌كنم. آدام‌ رفته‌ توي‌ ساعت. آدام‌ روي‌ عقربه‌هاي‌ ساعت‌ نشسته‌ و تاب‌ مي‌خورد. من‌ آدام‌ را بيرون‌ مي‌آورم. گوش‌ آدام‌ را مي‌پيچانم. گوش‌ آدام‌ به‌ دست‌ من‌ مي‌چسبد. آدام‌ قُل‌ قُل‌ اشك‌ مي‌ريزد. من‌ تا ظهر توي‌ خانه‌ تنها مي‌مانم.

من‌ حوصله‌ام‌ از تنهايي‌ سر مي‌رود. دلم‌ براي‌ نقاشي‌هايم‌ تنگ‌ مي‌شود. آدام‌ را پيدا مي‌كنم. آدام‌ دارد روي‌ يك‌ ليوان‌ رقص‌ سرخپوستي‌ مي‌كند.
آدام‌ را به‌ آقاي‌ مغازه‌دار مي‌دهم. آقاي‌ مغازه‌دار آدام‌ را به‌ آقاي‌ رفتگر مي‌دهد. آقاي‌ رفتگر نقاشي‌هاي‌ مرا از توي‌ آشغال‌ها پيدا مي‌كند. آدام‌ گريه‌ مي‌كند. او را پيش‌ آقاي‌ رفتگر مي‌گذارم. من‌ با آدام‌ خداحافظي‌ مي‌كنم‌ و به‌ خانه‌ مي‌روم‌ تا گل‌هاي‌ انگشت‌دار بكشم.

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 5:6 | |

 

آلفونی جون کو؟

دلم برایه الفونی جون یه کوچولویی شده...حالا که الفونی نیست من نوشته های کی رو بخونم؟

 گلی دل اشکی شده.....الفونی  کو؟

 

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 5:3 | |
ابجی فرشته کوچولویی!
هر وقت این عکس و میبنم یاد ابجی پپری کوچمولویی می افتم

 قربونه ش  برم من ...

....؟GOLE MAN KOOSES   

[+] نوشته شده توسط گلی در 3:54 | |
خپل
 

اون گربه چاقالوهه بود؟اون گربه تنبلوهه كه تو يك باغ گل مخفی زندگي مي كرد و صبح تا شب بین گلها ميذاشت دنبال پروانه هاي رنگ رنگي!... "خپل" رو میگم... یادتونه؟... دلم هوایه یه گلبه اون طوری کرده ... که لپاشو بکشم

[+] نوشته شده توسط گلی در 2:13 | |
سسسسسسسسسسسسسسس!

سکوت نعره میکشد!

[+] نوشته شده توسط گلی در 7:18 |
چه چیزهایی یادمان رفت!
 

  وای دوباره " جینگیلی مستون " شدم!

شما هم وقتی این بو میاد اینطوری میشین ؟

استرس امتحاناته ثلث سوم همراه با خوشحالیه اومدنه تابستون به همراه کلی بازی!

اخی دلم برا  همش تنگ شده

سر مشق های آب بابا یادمان رفت..رسم نوشتن با قلم ها یادمان رفت

گل کردن لبخند های هم کلاسی.....با یک نگاه ساده حتی یادمان رفت

ترس از معلم ،پای تخته حل تمرین..آن روز های بی کلک را یادمان رفت

راه فرار از مشق های زنگ اول........" ای وای ننوشتیم آقا" یادمان رفت

آن روز ها را آن قدر شوخی گرفتیم.......تاجدیت تصمیم کبری یادمان رفت

شعر" خدای مهربان" را حفظ کردیم.....ولی افسوس ، خدا را یادمان رفت

در گوشمان خواندند رسم آدمیت..............آن حرف را زود اما یادمان رفت

فردا چه کاره می شوی موضوع انشا...ساده نوشتیم آن قدر تا یادمان رفت

دیروز تکلیف آب بابا بود و خط خورد.....تکلیف فردا نان و بابا یادمان رفت!

[+] نوشته شده توسط گلی در 3:4 | |
آهنگ!
 

٭ یه اهنگ گذاشتم رو وبلاگ .........قشنگه ؟!

 

 

٭ وای یه سوکس.....

این تخته خوابه منه..ماله خودمه.....بولو پایینننننننننن

 بولوپاییننننننننننننننننننننننمامانننننننننننننننننننن

 

 

 گریه کردم رفت!

 

 

٭ اومدممممممممم....

اهنگش قشنگه ..؟! نه؟!.... نه تو رو خدا قشنگه؟

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 5:9 |
دخمل کوچولو
 

تو ماشین اگر یک دختر کوچولو یه....فسقلیه...تازه به حرف اومده یه.....۲ـ۳ ساله یه....هی از پنجره بیرون نگاه کنه.....به گاوها اشاره کنه...شنگوله..... تا ۴ بلد باشه بشماریه...دکمه ی لباسشو خودش میبنده یه...هی به صندلیه پشتی لبخند میزنه یه ...تو پولویه ... نازی نازیه...لباس گل گلی دارین... مواظب باشین تو رو خدا!!  

امروز صبح نزدیک بود یکی شون و درسته قورت بدم!

[+] نوشته شده توسط گلی در 2:39 | |
ببه یی کوچولویه منو یادتون میاد؟

[+] نوشته شده توسط گلی در 5:41 | |
رهگذر
 

در پياده روی هر خيابانی هميشه رهگذری هست
که در حال راه رفتن دارد خواب می بيند....

 

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 2:57 | |
غمت رو بدست فراموشی بسپار... عزیزم
 

منو با یه بوسه .....ببر تا ستاره بمون و یه لحظه.... نگام کن دوباره

تو چشمایه نازت..... یه دنیا امیده منو با یه بوسه...... ببر تا سپیده

تو بودی که عشق و..... به قلبم سپردی منو تا به جشن ..... شب و آیینه بردی

تو که باشی دنیا .....قشنگه همیشه دیگه حتی پرواز ....برام ساده میشه

منو با یه بوسه .....ببر تا ستاره یه شب زیر بارون .... صدام کن دوباره

بذار جون بگیرم ..... از حرم نفسهات طلوعی بپا کن .... با اتیش دستات

هنوز عطر موهات .... تویه خونه مونده نگاهت منو تا .... به ابرا رسونده

تو همزاد نوری .... یه نور مقدس به تو دل سپردن .... چه آسون و سادس

کمک کن که از.... عشق ترانه بسازم هزار بار دیگه .....به تو دل ببازم

هزار بار دیگه ..... به تو دل ببازم


[+] نوشته شده توسط گلی در 2:12 | |
چیزی مثل یک بیشه ی نور
 

فکر وبلاگم مثل یک جیب پر از گل یاس خوشبو تمام روز قوت قلب بهم میده...وقتی که داری با مشکلاتت سر و کله میزنی... اینکه اخر همه ی اونا وقتی که روز با تمام مسائلش جاش و به شبه پر ستاره میده  میای تویه ...یه جایه دنج... یه خونه درختیه امن و نقلی که رنگه سرندپیتیه  و تو تمومه بچگیات و توش قایم کردی... که جادوگره نیاد  بدزدتشون...تویه خونه ای که  بوی الفونی میده...بوی یک فرشته کوچولوی دل غصه ایه خیلی مهلبون....تا نوشته های قشنگ و با احساسش رو بخونی..جایی که تو رو یاده ابجی امینات میندازه که دیگه نیستش...جایی که میتونی غزلیه مهربون و ابجی پپری کوچمولوت رو ببینی.... اخمام میمیرن و لبخند میاد رو لبام .. و یه عالمه انرژی میگیرم... حتی وقتی بین اون همه روزمرگی... وبلاگم یادم میره... هنوز یه چیزی تو وجودمه...که حسش میکنم.... چیزی مثل یک بیشه ی نور...مثل خواب دم صبح...از نوع آن..." خوشحالی که از درون زاید"

مرسی گلی

[+] نوشته شده توسط گلی در 19:53 | |
... و رفتی

به رویه گونه تابیدی و رفتی

مرا با عشق سنجیدی و رفتی

تمامه هستی ام نیلو فری بود

تو هستی مرا چیدی و رفتی

کنار انتظارت تا سحر گاه

شبی همراهه پیچکها نشستم

تو با ناز آمدی از راه آنوقت

تمنایه مرا دیدی و رفتی

شبی از عشق تو با پونه گفتم

دل او هم به حال غصه ام سوخت

تو دیدی من سرا پا اشک و شوقم

به اشک و عشق خندیدی و رفتی

صدایت کردم از ژرفایه یک یاس

به لحن آبی و نمناک باران

نمیدانم شنیدی برنگشتی

و یا اینبار نشنیدی و رفتی......

[+] نوشته شده توسط گلی در 2:26 | |
تقدیم به مبصر پروانه ها
 

تمومه یاسهایه خوشبو ....تمومه شاپرکهایه بازیگوش......تمومه ستاره هایه کهکشون.....تمومه برکت سفره....تمومه گرمیه دستهام .....همه چیپسایه دنیا.......حتی دفتر نقاشیم.....همه حسهایه شیرین....همه طعمایه خوب......یه دونه بستنی با طعمه بهار ....با یه عالم شکلاته کره ای.....یه پاکت پر از سیبایه سرخه سرخ .....همه اشکایی که وقتی که خوشحالم میان .....تمومه ذوقه دلم وقتی میای باز خونمون ....... برق چشمام وقتی که میبیننت ... و تمامه خوبا و خوبیایی که فکر کنی ...

همشون تو یه پاکت تقدیم به تو

فرستنده : یه گوشه دنجه دنیا. الفونی

گیرنده :کنجه دله الفونی .برسد به دسته گلی

ااااااااااااااااا یادم رفت .... این گل رز صورتی


[+] نوشته شده توسط گلی در 2:40 | |
مگس!
ــ وزززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززز

ــ استغفرالله

ــ وززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززز

ــ الله اکبر

ــ وززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززز

ــ بر شیطون لعنت

ــ وزززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززز

ــ بر مزاحم لعنت

ــ وزززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززز

ــ تق!!

ــ صحبت در گوشی با حرف های بد بد دیگه نداشتیم

[+] نوشته شده توسط گلی در 2:25 | |
معلمه مهببون
 

من یه معلمه مهببون دارم



....الانم داره به من درس یاد میده


منم همش خنگولی ام دیر میگیرم

گلی جونم ببخشید که من مخ کوچولویی ام


 

[+] نوشته شده توسط گلی در 8:0 | |
حرف یکی مونده به آخر

یه شب که دستام خالی بود از هر راه چاره ای واسه انبوه دلتنگیام اومدم ....

بی دعوت و ناخونده ولی کلی تحویلم گرفتین ...دمتون و گلبارون رفقا

کلی شبایه روشن و خاطرات سپید رو کنارتون رقم زدم و تجربه کردم

واسه تمومه لحظه هایه تلخم یه عالمه شیرینی و شکلات تجویز کردین

منم از خدا خواسته

شکلاتا رو بلعیدم و لنگر و انداختم

تحملم کردین و واسه حرفام گوش شدین

بازم دمتون گرم

همین روزام شاید رفتم

عزت زیاد

حلالم کنید

یا علی

...................

الفونی

[+] نوشته شده توسط گلی در 2:9 | |
یه نقد جالب
 

 

دست نوشته های گلی یکی از اون وبلاگهایی هست که آدم بعد از خوندنش دلش میخواد پاشه بره بیرون، یه شیشه شیر بچه بخره و بیاره خونه، توش شیر بریزه و تا صبح بخوره، بعدشم که تموم شد بزنه زیر گریه و مامانش بیاد و یه پستونک بزاره تو دهنش گذشته از شوخی گلی .... تو این وبلاگ لحنی رو به کار برده که خیلی از ماها فراموش کردیم و آدمو یاد آرزوهای شیرین و پاک بچگی میندازه. از خوبیهای این وبلاگ استفاده بجا و زیبا از شکلکهاست. گلی موضوعات روزمره رو با یک لحن شیرین تعریف میکنه که اگه این لحن رو به کار نبرده بود مطالبش آنچنان جالب و خاص به نظر نمی آمد. راستی گلی .... مثل اینکه از لینک بازی هم خوشش نمیاد. شاید میترسه کسی گنجیشکاشو اذیت کنه...

 

واییییییییییییییییییییی

معروف شدیمممممممممممممممممم

من همیشه عاشقه اینم که کارم نقد بشه .. مخصوصا توسط تایمز و لوموند و نیویورک تایمز...

جدا از شوخی از اقا فرید بخاطر نقد قشنگشون  از طرف هیئت نویسندگان تشکر میکنم

خیلی خوشحالمون کردن....

بازم منتظر نقدهای زیباشون هستیم

[+] نوشته شده توسط گلی در 4:32 | |
in khodaE kheilyYy bahale
 

میگن یه میخ رفت عروسی پیچ برگشت

ــ چی ؟من ؟

ــ نه من نمی گم..... میگن.

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 3:0 | |
دعای قبل از خواب

خدا جونم سلام

خدا جون من خیلی دلتنگی ام و دلتنگی ام  خیلی گنده شده است و موجب شده دلم گنده شود.

مامان بزرگ میگفت :آدم خوب است دل گنده ای باشد.. ولی خداجونم من دلتنگیه دل گنده ای دوس ندارم

خدا جون معلممون میگفت: خداوند همه چیز را درست کرده و خداوند خوب است. پس چرا  مریضی رو درست کردی دادی الفونی جونم بخوره  که حالا بیمار بشه و من غصه دار بشم.

من از دسته تو خیلی ناناحتی ام  و همین موجب شده دل گنده ای من بیشتر شود . خیلی بدی

خدا جونم اگه میخواهی من غصه ای نباشم لطفا الفونی منو خوب کن و برش گردون خداجون قول میدم اگر الفونی خوب بشه دیگه چیپس نخورم...و چیپس هامو بدم گنجشک هایه گرسنه تا سیر بشن  و وقتی اون بالا تو خوابی رو درختا کمتر جیشک جیشک کنن و بزارن بخوابی و بستنی ام رو هم با هم نصف میکنیم

خدا جونم  غزلی و هنگامه ی شب و اقا ابرام و محمد اقا و پرتقال جون و میشا جون و ابجی کوچولوهام پپری و مهرافرینی رو تنها نزار و بهشون بگو به یادشون هستم  و همیشه کمکشون کن و دله مهرنازیه مهلبون رو هم بوس کن خوب بشه ... آخه دله مهرنازی جون هم مثله من غصه ای شده

خدا جونم مامانی میگه تو از همه خبر داری... من ابجی امینام رو گم کردم .. لطفا برام پیداش کن 

خدا جون می دونم من امشب خیلی حرف زدم و  مثله مامانی داری میگی : به جای گنجیشکا خودت چیپست و بخور... سرمو بردی .. ولی خدا جونم  من حالا هیچ کسی رو ندارم که بهش غصه هامو بگم  و از بس اونا تو دلم جمع شدن و دارم غصه میخورم شدم دل گنده ترین گلیه دنیا که دلش از گریه داره میمیره

خداجونم دوست دارم خواهش میکنم.... خواهش میکنم ... خواهش میکنم

شب بخیر

[+] نوشته شده توسط گلی در 3:7 | |
غزلی

 

هر وقت جمله اول نظر غزلی رو میخونم ...( مخصوصا قسمته امیدوارم حالتون خوب باشه) نمی دونم چرا تصور یه دختر کوچولو خیلی مرتب میاد تو ذهنم که داره از تمیزی برق میزنه و موهاشم یه وری شونه کرده و یه جفت کفشه تمیزه سفید با پاپیون هایه صورتی کوچولو پوشیده و کتاب ها و دفتر هایه جلد گرفته شو مرتب و با دقت گذاشته تو کیفش و در حالی که تو یک دستش کیف هست تو اون دستش یک مسواک گرفته.... و در کنارش پنج تا هاپویه کوچولو یه تمیز به ترتیب قد نشستن

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 2:1 | |
یه عالمه برگه سپید
 

وای یه دفتر خاطرات جدید......

 

یه شب که بارون تو چشمه اسمون خوابش برده بود و یادش رفته بود با رنگین کمونه دمه صبح قرار داره.....

یه شب که ابرا رفته بودن خونه مادربزرگه مهمونی.....

یه شب که یه چراغه گنده تو اسمون روشن کرده بودن که کنجیشکا دمه صبح راهشونو پیدا کنن...

همون موقع که بابایی صدایه زنگه ساعت و خاموش کرد و بلند شد رفت سمته حوض وضو بگیره....

من از یه دوسته مهلبون یه هدیه قشنگ گرفتم

یه دفتر خاطرات با یه عالمه صفحه سفید

که تا اخره دنیا هم تموم نمیشه

مرسی گلی جونم.. به دستام جون دادی تا دوباره حرف بزنن

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 4:19 | |
دوباره از اول
 

دستهایم را در باغچه میکارم.....

سبز خواهم شد

میدانم....میدانم

[+] نوشته شده توسط گلی در 3:52 | |
روز معلم
 

دیروز:

-خانوم اجازه.....

ـ بله عزیزم....

ـ ما باز مقشامون  و یادمون رفت بیاریم

....اینبار هر چی خواست اخم کنه  نتونست....شروع کرد خندیدن.... اخه بچه من از دست تو چیکار کنم... تنبل خان

 

- امروز :

حدود یه ماه پیش .... تو خیابون یه خانوم دیدم که به سختی پلاستیکه میوه هایی که خریده بود بلند میکرد.... عجله داشتم....و اونم کند راه میرفت.... یه لحظه گفتم خانم ببخشید... تا بتونم از کنارش رد بشم.... اونم خودشو کشید کنار ... یه لحظه نگاهمون به هم طلاقی کرد ...

نگاش برام خیلی اشنا بود.... وای ...چقد شکسته شد... با ناباوری برگشتم و ایستادم جلوش...

ناخوداگاه انگشتمو بردم بالا و گفتم خانوم اجازه؟.....

یه دفعه متوجه حرکته خودم شدم....سریع دستمو اوردم پایین... این حرکته منو که دید... چشماش برقی زد... و همون لبخنده همیشگی رو اون صورته پر چین و چروکش نقش بست....

میخواستم بپرم بغلش کنم..... اما جلو خودم و گرفتم....

خانوم اجازه.... (نمی دونم چرا نمی تونستم این کلمه رو نگم... یعنی بزرگ شدمه هاااااا)

- بله عزیزم

ما رو یادتون میاد....... حتی وقتی اسمم و بهش گفتم نتونست منو یادش بیاره

یه دفعه یادم افتاد: انوم ما همونی بودیم که دفتره مشقش همش یادش میرفت... یه لحظه با ناباوری نگام کرد .... یادش اومده بود.... وای گلی تو چقده بزرگ شدی... و صورتمو بوسید

کیسه هاشو گرفتم و تا ایستگاه بردمش و کلی با هم حرف زدیم و از من جویایه حال بقیه بچه ها شد

هر چند خیلی هاشون رو خودمم گم کرده بودم... ولی از  پنج تا از بچه ها که هنوز میدیدمشون یه گزارش کامل دادم..... خدا میدونه چقد خوشحال شده بود

اتوبوس اومد و رفت............

و من همونطوری ایستاده بودم... در حالی که نه ادرسش رو گرفته بودم... و نه بهش گفته بودم چقد دوسش دارم... درست مثله منگولا

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 5:35 | |
گلی کمک
 

goliiiiiiiii
komakkkkkkkkkkkkkkkkkkkkk
soske mano kholdddddddddddddddddddddddd

[+] نوشته شده توسط گلی در 3:9 | |
منم و .....
 

منم و تنهایی

منم و ویرانی

منم ان زنده به گور

که به هر گور روم گور به گور

منم ان رانده ز شهر

که به هر شهر روم شهر به شهر

اره من در بدرم خونه به دوش.........

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 5:9 | |