تبليغاتX
باغ مخفی
آرشیو

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
گلی و نصف لیوان ابغوره

 

این روزا داره سنگین میگذره...! سنگین ..! میگذره..!

میگذره ؟!

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 19:17 | |
و اما والنتاین....
 
 
 
تا ریخچه ی والنتاین: 
در قرن سوم میلادی و در امپراطوری رُم ٬ کلادیوس دوم امپراتور وقت ، ازدواج رو منع کرده بود چون اعتقاد داشت سربازانی که ازدواج میکنن قدرت جنگیدن خودشون رو از دست میدن و نمیتونن خوب بجنگن ! و میگفت سربازان متاهل جنگجویان خوبی نیستند ! در ضمن با این کار میخواست تعداد سربازانش رو هم زیاد کنه !
 
اما کشیشی به نام "سنت والنتاین"که این کار کلادیوس رو درست نمی دونست٬ مراسم ازدواج رو به صورت مخفیانه انجام میداد.
 
کلادیوس بعد از مدتی این موضوع رو فهمید و دستور داد که والنتاین زندانی و سپس کشته بشه. کلادیوس به زندان افتاد و در آنجا عاشق دختر کور زندانبان شد. این رابطه در حدی پیش رفت که عشق و اعتقاد والنتاین به خداوند باعث بازگشت بینایی دختر زندانبان شد !
 

روز 14 فوریه روز اعدام والنتاین بود... و هنگامی که والنتاین رو برای اعدام میبردند اون نامه ای نوشت و چون اسمش والنتاین بود، در آخر نامه نوشت:  ". From your Valentine  " ( از طرف والنتاین تو ).
 
 
از اون به بعد بود که کلمه "Valentine" جای خود را بمعنی عاشق در فرهنگ زبان باز کرد.
 
 
 

اولین پیغام والنتاین پس از آن شعری از طرف چارلز (Charles)، از اشرافزادگان اورلئون (orleans) برای همسرش در سال 1415 میلادی بود. او در جنگ "آگینکورت" (Agincourt) دستگیر شده بود و در زندانی در برج لندن در انتظار اعدام بود. در آن زمان او شعری به همسرش نوشت و کلمه "والنتاین" را در آن بکار برد. ولی روز والنتاین تا قرن 17 میلادی هنوز روزی ناشناخته بود.
 
در قرن 18 نوشتن پیغامهای ابراز محبت و ارسال آن بصورت معمول در آمد. سپس کارتهای آماده درست شد و چون از قبل چاپ شده بود، گفتن "دوستت دارم" را برای مردم (مخصوصا مردم خجالتی) راحت تر کرد.


و اما جشن روز والنتاین یک رسم قدیمیه که ریشه در یک فستیوال رومی داره. رمی های غیر مسیحی در وسط فوریه که برای اونها آغاز بهار بود یک فستیوال بنام "لوپرکالیا" (Lupercalia) داشتند. در بخشی از این فستیوال دخترها اسمشون رو مینوشتند و درون جعبه ای می انداختند و پس از آن هر پسری یه اسمی رو بصورت شانسی از اونتو بر میداشت. بدین ترتیب اونها در طول فستیوال به عنوان دوست پسر و دوست دختر با هم بودند. البته در مواردی این دوستی به ازدواج هم می انجامید.


مدتی بعد کلیسا تصمیم گرفت که این فستیوال رو به یک جشن مسیحیت و یادبود روز وفات کشیش سنت والنتاین تبدیل کنه. پس از آن به مرور نام والنتاین توسط مردانی که میخواستند عشق خود را به معشوقشان ابراز کنند بکار برده شد

 

                                                                                            

[+] نوشته شده توسط گلی در 4:40 |
گلی یخی
من سردم نیست!

من سردم نیست!

من سردم نیست!

من سردم نیست!

من سردم نیست!

من سردم نیست!

من سردم نیست!

این پایینی هم من نیستم!

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 15:31 | |
بو هایه گم شده ی زندگی
 

میدونین..؟...عجیب دلم برا بعضی بوهای زندگی که گم شدن تنگ شده

بوی اولین بارونه پاییزی........

بوی کاهگل.........

بوی سیب.....

بوی عطر صندوقچه ی مادر بزرگ.......

بوی پونه.....

بوی گل خشک شده ی لایه کتاب قران.....

حتی بوی گل هایه باغچه........

 

 

 

 

دلم هوایه یه صندلی ننویی رو کرده با یه اهنگ از صفحه ی گرامافون که بخونه :

 

دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای!
منم من،ميهمان هر شبت،لولی وش مغموم،
منم من،سنگ تيپا خورده رنجور،
منم،دشنام پست آفرينش،نغمه ناجور.
نه از رومم نه از زنگم،همان بيرنگ بيرنگم،
بيا بگشای در،بگشای،
دلتنگم

[+] نوشته شده توسط گلی در 4:48 | |
تولد !
 

خوب من همه اینجا رو چراغ قرمز خوکشل کردم

باغ مخفی خیلی خوشکل شده..

دوست دارم لپاشو بکشم !

خب برا چی چراغی کردم اینجا رو ...؟ خوب تولد غزلیهههه

مبارک مبارک بیا شمع ها رو فوت کن

هدیه غزلی هم  ++ یه عالمه ارزوهای خوب

فقط میبخشید غزلی جون دیر شد ...

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 14:34 | |
گلییییییییییییییییی من بغللللللللللللللللللللللللللللللللل
 

گلی امشب برف می اومد... جات خالی 

جایه همتون خالی  رفتم دراز کشیدم تو برفا یخیدم گلی

ای سرد بود ...

وقتی پاشدم یه الفونیه دیگه هنوز افتاده بود رو زمین

موند زیره برفا ...خوش به حالش ...فکر کنم تا صبح به ارزوهاش برسه

گلیییییییییییییی من بغلللللللللللللللل

[+] نوشته شده توسط گلی در 3:52 | |
شب نقره ای من
 

امشب تمام ستاره ها نشستن و غبطه خوردن

گلی مهمونه تنهایی ام شد

اومد که بمونه.............

خوش اومدی گلکم

[+] نوشته شده توسط گلی در 7:42 | |
مری پاپینز
 

٭ وای یه مری پاپینز پیدا کردمممممممممم ..

 الفونی  هم دیگه اینجا مینویسه... ( من ذوقی )

 

٭ اقا قوری گم شده

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 4:36 | |
نیازمندی
به یک عدد مری پاپینز  شدیدا محتاجیم

 

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 14:30 | |
دلتنگی

 

امروز دلم گرفته بود .. برای همین رفتم کلی قدم زدم دلم وا بشه...

حالا هر چقد میخوام بایستم پاهام خودشون دارن میرن..( مثله اینکه خوششون اومده هااا)

 

٭ دوست داشتم یک جاروبرقی داشتم تا همشون رو فورتی بکشه تو خودش ، ناراحتی ها رو نمی گم هااا... خاطراته خوبم رو میگم که وقتی یادشون می افتم، دلم تنگ میشه براشون .

 

٭ پریا جون خسته شدین ؟ مرغ پر بسه شدین ؟

خوب چرا حرص میخورین ؟..جوش میخورین ؟.. غصه ی خاموش میخورین ؟..

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 14:11 | |
یادگاری
میگن آدما تا زمانی زنده ان  که از اونا یاد بشه....

 

 

 

 

همیشه از اینکه کسی رو بکشم ترسیدم

[+] نوشته شده توسط گلی در 13:33 | |
آییییییی دزدددددددددددددد
 

وای عکسام غیب شدن چرا ؟!

نکنه دریاچه ی اینجا غول داره بعد گرسنش بوده شب اومده عکساهای منو خورده؟!

بعد یعنی منم میخوره اگر گرسنه اش باشه ؟

 

چه وحشتناک !

فلاللللللللل کنید اینجا غول دارههه

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 14:27 | |
شب آرزوها
 

راستی دیشب یه نگاه کردین به آسمون؟

دیشب شب جادوییه ماه بود... همون شبی که همه ی اتفاقات خوب و بد، و عجیب وغریب قصه ها داخلش رخ میدهااا

شبی  که آرزوها  براورده میشه.. آدم هایه گرگ نما گرگ میشن..لوبیایه سحر آمیز جک تبدیل به  یه درخت خیلی گنده میشه و میره تا تو ابرا..سیندرلا تبدیل به یه پرنسس میشهشاهزاده ی جوان قصه ها دیگه اون قورباغه ی زشته طلسم شده نیست و خلاصه شبیه که اگه حتی خوب بشینی و  به ماه دقت کنی حتما میتونی اون پیرزنه جادوگر، همراه اون گربه ی خپلش رو سوار بر جارویه جادویی ببینی

                           

خلاصه دیشب کلی براتون آرزوهایه خوب.. خوب کردم

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 21:47 | |
خونه ی جنگلی
 

می دونید امروز صبح ساعت ۵ چی تو اتاقم دیدم؟

یه موش نازه گنده ی خاکستری وای کلی جیغ کشیدم و دنبالش دویدم(خوب خوشحال شده بودم دیگه میخواستم بغلش کنم)

ولی یه دفعه زیر تختم غیب شد...حتما چوب جادویی داشته(یادم باشه دفعه ی بعد قبل از اینکه بخوام خوشحال بشم و جیغ بزنم و بغلش کنم حتما ازش بپرسم چوبش رو از کجا خریده دو تا برای خودم غزلی بخرم...کسی دیگه ای چوب جادویی نمیخواد؟)

منو باش تا حالا فکر میکردم اتاقم غول داره و اون سر و صدایه شبها بعد از خاموشی از اون غولست که میاد لباسامو میریزه رو زمین.. و لنگه جورابامو قایم میکنه..

پس بگو کار این موشست((قابل توجه ی مامانی))... اگه نیست پس حتما اتاقم غولم داره

خوب  حالا اگه این آقا/خانوم موشه (میخوام اسمشو بزارم فسقلی) رو هم به اون یه قورباغه ی تنبل خواب آلو (آقا تنبل) + ۲ تا عنکبوت (آقا و خانوم پاگنده) +یه حلزون (آقا لاکی) + آقا غوله (غوله شلخته ی خونه جنگلی) اضافه کنم

میشن: یه عالمه و شش  تا حیون که خونه ی جنگلی رو با هم تقسیم کردیم(تو کشور من به همه اینا میگن حیوون)

به این میگن یه خونه جنگلیه واقعی... هههه ههه هههه ههه هووووو هههه هووووووووووو

[+] نوشته شده توسط گلی در 17:59 | |
اعلامیه
 

من شدیدا اعدام دسته جمعی ببیی ها و بزهایه بیگناه رو محکوم میکنم

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 17:32 | |
بره کوچولو
 

دیروز  تو اسمون یه ابر فسقلی شکله یه بره کوچولو دیدم....طفلکی از گله جا مونده بود....چون بابا و مامانش که دو تا ابر سیاه گنده بودن چند ساعت  قبل بعد از اینکه کلی صداش کردن و براش گریه کردن رفته بودن تا یه جا دیگه دنبالش بگردن..حالا اون بره سفیده کوچولو تنها اینجا جا مونده بود...دلم خیلی گرفت... نمی دونم چی شد نزدیک سه ساعت نشستم نگاش کردم...اونم منو نگاه میکرد.... تا باد اومد و اونو برد...

دعا کردم  به پدر و مادرش برسه

 

دوست دارم وقتی مردم ..تو اسمون...  چوپان این بره کوچولو ها بشم  تا دیگه تنها نباشیم

 

[+] نوشته شده توسط گلی در 10:38 | |